
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
118هم پارتیبازی و رابطه و تعلّق نیست تا هر کس آمده است گمان کند که کارش تمام است؛ بلکه در این مسیر انسان باید از این فرصت استفاده کند!
درخواستهای دنیوی و بیاهمّیت افراد از اولیای الهی
زمانی که مرحوم آقا خدمت مرحوم آقای حدّاد بودند، من بهخاطر دارم که ایشان وقتی مشاهده میکردند که رفقای مرحوم آقای حدّاد بهخاطر مسائل بچّگانه بر سر هم میزنند، چقدر حرص میخوردند! یعنی آنقدر قضایا، قضایای بچّگانه و بیخودی بود که من که آنوقت پانزده ساله بودم، به این حرفها میخندیدم! آخر یک بچّۀ پانزده ساله چه چیزی میفهمد؟! یعنی اینقدر مسائل پیش پا افتاده بود!
اینها بهخاطر این است که مسئله در دستشان نیست و متوجّه مسئله نیستند که این آقای حدّاد، دو روز دیگر میمیرد، سه سال دیگر میمیرد، دو سال دیگر صدّام میآید و همۀ ایرانیها را از عراق بیرون میکند؛ یکی را به اینطرف و یکی را به آنطرف میفرستد! مدام میگفتند: «آقا، این دو روز را قدر بدانید و از این موقعیّت هرچه میتوانید کیسههایتان را پر کنید؛ فردا قضیّه طور دیگری میشود!» امّا این افراد میآمدند و خود را به مسائل پوچ و بیاهمّیت مشغول میکردند و مسائل و حرفهای بسیار مستهزئهای را بیان میکردند! مثلاً او این حرف را به من زده است، یا من از او قرض خواستم و به من قرض نداده است، و... !
اصلاً حرفهایی میزدند و درخواستهایی میکردند که انسان واقعاً شرم میکرد از اینکه در خدمت یک شخص بزرگ مثل مرحوم آقای حدّاد وقت برای مطرح کردن و برطرف کردن مسائل و قضایای عادی قرار دهد! یعنی اگر چنین مطلبی برای مرحوم آقا با شخص دیگری اتّفاق میافتاد، قطعاً بدانید که اصلاً ایشان بهطور کلّی
