
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
120سراغ دکّان ما نیاید؟!» یا «دعا بفرمایید که مسئلۀ ما در فلان جا حل شود؟!» چهبسا الآن مالیات دادن و ضرر کردن به صلاح تو باشد! آقای حدّاد که نیامده است تا برای مالیات شما دعا کند! مرحوم آقا که نیامده است تا برای مسائل اقتصادی شما دعا کند!
کیفیّت مواجهۀ علاّمه طهرانی با رفتارهای جاهلانۀ برخی افراد
مرحوم آقا به من فرمودند:
در هرجا که کارشان گیر میکند ما را جلو میاندازند و وقتی که مشکلشان حل میشود، اصلاً پشت سرشان را هم نگاه نمیکنند!
طرف میخواهد زن دوّم بگیرد، میگوید: «دستور حضرت آقا است!» حضرت آقا کِی به تو دستور دادهاند که زن دوّم بگیری؟! چرا از حضرت آقا مایه میگذاری؟! چرا وجهۀ آقا را در میان خانوادهات بد میکنی؟!
من در زمانی که ایشان ظاهراً مشکل دیسک داشتند، در بیمارستان در خدمتشان بودم. یک روز به ایشان گفتم: «آیا شما راجع به فلان شخص دستور دادهاید که زن [دوّم] بگیرد؟» ایشان فرمودند: «ابداً!» من گفتم: «آقا، ایشان اینطوری مطرح کردهاند که ما طبق دستور ایشان زن دوّم گرفتهایم!» ایشان فرمودند: «وقتی از بیمارستان مرخّص شدم، بگویید که فلانی و فلانی به منزل بیایند تا ببینم چه میگویند!» آنها آمدند و همه انکار کردند و ما نفهمیدیم که کدامشان راست میگوید! البتّه ما فهمیدیم که قضیّه چیست ولی به روی خودمان نیاوردیم. [باید به او گفت:] اگر شهامتش را داری، پس برو زن دوّم، سوّم، چهارم و چهلم هم بگیر! این قضیّه به آقا چه ارتباطی دارد؟! چرا ایشان را وسط میاندازید و میگویید: «به امر حضرت آقا این کار را کردهام؟!» و اگر شهامتش را هم نداری، پس انجام نده!
یا راجع به مسائل خانوادگی و مسائل داخلی با ایشان صحبت میکردند و میگفتند: «آقا، ما با عیالمان اختلاف داریم، شما بیایید و با ایشان صحبت کنید!» خب اگر اختلاف دارید، خودتان با یکدیگر صحبت کنید تا حل بشود. خیلی از افراد بودند که با عیالشان اختلاف داشتند ولی مسائلشان را نزد مرحوم آقا مطرح نکردند؛ حالا یا حل شد یا حل نشد. اینکه دیگر نیاز به رفتن نزد ایشان ندارد!
