
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
121روش مرحوم علاّمه در قبال درخواستهای شخصی و سطحی افراد
مقدار زیادی از مسائلی که ایشان در دوران حیاتشان به آنها مبتلا بودند بهخاطر همین ناراحتیهایی بود که از جانب دوستانشان میرسید. حالا مسائل و اختلافات داخلی و عیال و... عادی است و خود ایشان هم قبول میکردند، امّا مسائل اقتصادی و داد و ستد دیگر اینطور نیست. مثلاً یک رفیق برای رفیقش چک میکشید و بعد هم به مرحوم آقا میگفت: «آقا، به او بگویید به ما مهلت بدهد!» اینقدر از این کارها کردند تا ایشان این مسائل را قطع کردند و گفتند: «دیگر به بنده هیچ ارتباطی ندارد!» ایشان میگفتند:
هر کس نسبت به مسائل اقتصادی هر کاری دارد، بدون رجوع به من انجام بدهد و اصلاً راجع به مسائل کسب و کار و اشتغال با من صحبت نکند. فقط باید خلاف شرع نباشد و حلال باشد!
این برخورد بهخاطر این نبود که ایشان میخواستند رفع ید کنند، بلکه به این جهت بود که خیلی سؤال میکردند! آخر انسان باید فرهنگ سلوک و خصوصیّت آن را بداند.
مرحوم آقا میفرمودند:
سابقاً وقتی یک شخص به اساتید (مثلاً فلان مرشد یا فلان استاد) مراجعه میکرد، آنها همۀ سرمایه و مال آن شخص را از او میگرفتند. میگفتند: «هرچه مال داری باید بیاوری، من اینطور هستم!» او هم همۀ اموالش (البتّه شاید به غیر از خانه) را میفروخت و داخل یک کیسه میکرد و برایش میآورد و آن استاد همه را قسمت فقرا میکرد و میگفت: «بسیار خوب، حالا برو!»
یعنی از اوّل به طرف میفهماند که در اینجا نباید درخواست چیزی بکنی!
دستور سلوکی مولانا به شاگردان نسبت به کسب و کار
مولانا همۀ شاگردان خود را مأمور به اشتغال میکرد و اصلاً شاگرد بدون اشتغال را نمیپذیرفت و میگفت: «همه باید کار کنند!» ولو اینکه شخص متموّل باشد! یکی از دستورات سلوکی مولانا نسبت به شاگردانش، کار کردن بود؛ منتها به این نحو که وقتی شب میشد، افراد نزد ایشان میآمدند؛ حالا یکی صد تومان کاسبی کرده بود، یکی هفتاد تومان، یکی پنجاه تومان، یکی بیست تومان و یکی هم اصلاً
