
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
43«کار تو گناه کردن است و کار من هم بخشیدن! تو کار خودت را انجام بده، ما هم کار خودمان را انجام میدهیم؛ هر کس به وظیفۀ خودش عمل کند!»1
آنوقت است که انسان خودش خجالت میکشد و دیگر از ترس عقاب نیست که گناه نمیکند، بلکه از ترس روبهرو شدن با اجابت خدا است که حیا میکند! آنوقت آن گناه نکردن خیلی میچسبد، خیلی شیرین است!
انسان به مرتبهای میرسد که میگوید: «خدایا، میخواهی مرا داخل جهنّم هم ببری ببر، ولی دیگر گناه نمیکنم!» یعنی اینقدر کرم زیاد است که آدم را از رو میبرد و خجالت میکشد! آنوقت اینجا جای حمد است. حمد یعنی ستایش ذاتی که اجابت او براساس غنای او و فقر ما است؛ نه براساس عوض!
إنشاءاللَه امیدواریم که خداوند ما را موفّق کند که این عبارتهای عالیةالمضامین و رفیعۀ امام سجّاد علیه السّلام صد در صد در ما متحقّق شود! اصلاً چرا بخل کنیم و بگوییم مقداری از آن را در ما متحقّق کن؟! میگوییم صد در صد! و إنشاءاللَه آنچه را امام سجّاد علیه السّلام میخواهد، به برکت و لطف خودش و صاحب مقام ولایت در ما متحقّق کند!
اللَهمّ صلّ علَی محمّدٍ و آلمحمّدٍ
- الکافی، ج ٢، ص ٤٢٤:
«... فَقالَ أبوجعفرٍ علیه السّلام:... فَقالَ لهم رسول اللَه صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم: ”... و لولا أنّکُم تُذنِبونَ فَتَستَغفِرونَ اللَهَ لَخَلَقَ اللَهُ خَلقًا حَتّى یُذنِبوا ثُمّ یَستَغفِروا اللَهَ فَیَغفِرَ اللَهُ لهُم... .“»
ترجمه: «... امام باقر علیه السّلام فرمود:... رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فرمود: ”... و اگر شما گناه نمیکردید که در پسِ آن استغفار کنید و از خدا آمرزش بطلبید، همانا خداوند خَلقی را میآفرید که گناه کنند سپس از او آمرزش طلبند سپس آنها را بیامرزد... .“» (محقّق)
- الکافی، ج ٢، ص ٤٢٤:
