
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
56این خدا با این وضع و با این کیفیّت، شایستگی ستایش و حمد را دارد. خدایی که اصلاً نیاز نیست که شما بخواهید بهدنبال او بگردید؛ بلکه تا توجّه میکنید، میبینید در وجود شما قرار دارد!
ملاک مهم در زیارت مشاهد مشرّفه
وقتی که ما از زیارت عتبات فارغ شدیم و داشتیم برمیگشتیم، یکی از دوستان در فرودگاه دمشق از من سؤالی کرد. گفت: «آقا، از کجا بدانیم زیارت ما قبول است یا نیست؟» گفتم: «اگر قبول نباشد چهکار میکنید؟! حالا که دارید به ایران برمیگردید! انسان در مقام عبودیّت باید کارش را انجام بدهد، نباید بهدنبال این باشد که قبول شده یا نشده است! مگر ما بده و بستان داریم؟! ما آمدیم زیارت کنیم و برگردیم، تمام شد!»
آقاجان، حضرت شما را صدا زدند و هزار تا مانع را برداشتند تا شما آمدید و برگشتید، تازه بعد از همۀ این حرفها سؤال میکنید که آیا زیارت ما قبول شده یا قبول نشده است؟!
لطف خاصّ خداوند بر امّت پیامبر اسلام
هر وقت که شما بخواهید توجّه کنید، او در آنوقت حضور دارد! هر وقت با او مشورت کنید، جواب مشورت شما را میدهد! شما نمیدانید که در این مدّت زمان بعد از مرحوم آقا که ما به انواع ابتلائات مبتلا بودیم، هر وقت ما میخواستیم کاری انجام بدهیم، جوابش میآمد و اصلاً مثل روز روشن بود! اگر هر کسی در هر وضعیّتی و در هر نقطهای و با هر لباس و کیفیّتی ـ البتّه اگر چنانچه نتواند تغییر بدهد ـ خدا را بخواند، خدا در آنجا حضور دارد و جوابش را میدهد! این معنایش چیست؟ چرا در اُمم سابق اینطور نبود؟ این لطفی است که خداوند بر بندگانش در امّت پیغمبر دارد. این عبارت از غلبۀ جنبۀ ربطی و سرّی انسان بر جنبۀ مُلکی و عالم شهادت و جنبۀ ناسوت است؛ یعنی آن جنبۀ ربطی و تعلّق سرّ و تعلّق باطن به پروردگار در امّت پیغمبر، بر جنبۀ ناسوت و شهادت و عالم مُلک غلبه پیدا میکند! در هرجایی و در هر مکانی آن تعلّق هست و دیگر مربوط و دستخوش و محکوم قانون زمان و مکان نیست، محکوم صوَر و إعداد و عِدّه و عُدّه نیست؛ بلکه او همهجا هست! لذا خدا با آن جنبۀ تعلّق با انسان برخورد میکند و میگوید: «بین من و تو ربط است و این برای من کافی
