
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
71قبول کند. انسان باید در آن حدودی که عقل و تجربیّات قطعیّه برایش مجال تفحّص و تأمّل را باقی میگذارد، نسبت به مسائل او اظهار نظر کند.
یکی از این مطالب این بود که در سابق هر کسی درویش بود، فتوا به قتل او میدادند! یعنی بهصرف اینکه مویی تا شانه بلند کرده و تبرزینی به دوش انداخته، «هو هو» میکند، گردشی میکند و «یا علی» میگوید، و بهمجرّد اینکه حرفش را نفهمند و به مسئله و مطلوب و مغزای کلام او نرسند، فوراً فتوا به قتل او میدادند!1
جناب آقای محمّدعلی بهبهانی پسر وحید بهبهانی، مگر معصوم علیشاه چه گناهی کرده بود که شما فتوا به قتل او دادید؟! ایشان سه نفر از اینها را در کرمانشاه کشت: یکی معصوم علیشاه بود؛ یکی بُدَلا بود؛ و یکی هم نور علیشاه! این شخص ابتدا معصوم علیشاه و نور علیشاه و بعد هم بدلا را کشت.2
کشتن اولیا و بزرگان مثل آب خوردن بود! حالا یک نفر نگفت که جناب آقا، جناب شیخ، جناب حجّةالإسلام، آخر به چه دلیلی این شخص را میکُشی؟! آیا چون او میگوید وحدت وجود؟! خب من هم میگویم وحدت وجود!
علّت عدم مخالفت با عرفا در زمان حاضر
و این را شما بدانید: اینکه الآن شما میبینید دیگر آن مسائل نیست بهخاطر این است که قدرت دستشان نیست و إلاّ الآن هم همینطور بود! آن کسی که فتوا میدهد به اینکه وحدت وجودی نجس است، اگر قدرت دستش بیاید وحدت
- اللَه شناسی، ج ٣، ص ٢٨٥؛ روح مجرّد، ص ٣٨٤:
«حضرت استاد آیةاللَه علاّمه طباطبائی ـ قدّس اللَه نفسه ـ میفرمود:
این مشروطیّت و آزادی و غرب گرایی و بیدینی و لا ابالیگری که از جانب کفّار برای ما سوغات آمده است، این ثمره را داشت که دیگر درویشکشی منسوخ شد و گفتار عرفانی و توحیدی، آزادی نسبی یافته است؛ وگرنه شما میدیدید امروز هم همان اتّهامات و قتل و غارتها و به دار آویختنها برای سالکین راه خدا وجود داشت!» - رجوع شود به مطلع انوار، ج ١، ص ٢٣٣ و ٢٣٤. همچنین جهت اطّلاع بیشتر رجوع شود به ریاض السّیاحة، ج ١، ص ٨٣٤؛ بستان السّیاحة، ص ٢٢٤.
- اللَه شناسی، ج ٣، ص ٢٨٥؛ روح مجرّد، ص ٣٨٤:
