
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
88که انسان بیجهت و بدون هیچگونه نفع و فایدهای عملی را انجام دهد؟! خیر، این نمیشود! بله، ممکن است در تصوّر نفع و فایده دچار اشتباه شود، امّا اگر بیخود و بیجهت مطلبی را دنبال و پیگیری کند، چنین کاری زیبندۀ یک انسان عاقل نیست.
چرا اولیا و بزرگان همّت خود را فقط لقای پروردگار قرار دادهاند و از غیر او چشم پوشیدهاند و به مسائل دیگر توجّه نکردهاند؟ علّت این است که متوجّه شدهاند غیر از پروردگار، هیچ ذات دیگری قابل توجّه و اعتماد و اتّکاء نیست. این مسئله در وجود آنها راسخ و متمرکز و حک شده است و وقتی که این قضیّه حک شود، انسان نمیتواند غیر از آن را عمل کند و انجام بدهد؛ ولو هرچه میخواهد بشود!
وقتی انسان به یک مطلب قطعی و یقینی میرسد، دیگر هرچه پیش آید و در مورد او هر حرفی و تهمتی بزنند و هر کاری انجام دهند، او نمیتواند از آن صرف نظر کند؛ چون به یقین رسیده و آن یقین، راه را برای او باز کرده و غیر آن راه را بسته است! آنوقت انسان چطور میتواند غیر آن مسیر را اختیار کند و حرکت کند و برود؟!
صداقت مرحوم علاّمه طباطبائی، دلیل بر وجود حق و حقیقت
مرحوم آقا وقتی که در قم خدمت مرحوم علاّمه طباطبائی بودند، میفرمودند:
ما وقتی که به علاّمه رسیدیم، صحّت و اطمینان راه و درستی مسیر را در وجود ایشان لمس کردیم! فهمیدیم که حق واقعیّت دارد، واقع در خارج موجود است، واقع و حقّی هست! صداقت رفتار و صداقت گفتار و صداقت فِعال مرحوم علاّمه طباطبائی ـ رضوان اللَه علیه ـ ما را به این حقیقت رساند که یک واقعی وجود دارد.
اگر ما به علاّمه نرسیده بودیم، همینطور در شک و اضطراب بودیم؛ چون به هر کسی که نگاه میکردیم یک مشکلی داشت، حرفش با قولش دو تا بود، آنچه میگفت با آنچه عمل میکرد دو تا بود!1
تا وقتی انسان ارتباط ندارد، از مسائل و قضایا خبر ندارد. فقط عمامهای میبیند بسیار منظّم و مرتّب و به قول معروف شصت پَر و سی پَر، با لایههای خیلی دقیق،
- رجوع شود به مهر تابان، ص ١٦ و ١٧.
