
آموزههای ولایت ج ۲
بیانات عید نیمه شعبان
این کتاب مجموعهای از سخنرانیهای ارزشمند آیةالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدَّس اللّه سرَّه) است که در ایام نیمه شعبان، بین سالهای 1409 تا 1439 هجری قمری ایراد شده است. قدر مشترک این بیانات، ولایت ائمه معصومین و خصوصاً امام زمان علیهم السلام به عنوان امام حیّ، میباشد که باعث قوام دین و تحقق بخشیدن به حقیقت توحید و «الله أکبر» است. استاد مرحوم، ضمن تبیین انتظار ظهور از حیث ظاهر و باطن، تأکید میکند عزت حقیقی و عقول کامله، تنها در عصر ظهور میسّر خواهد بود. ایشان با طرح مبحث مهم معرفت و حقیقت ولایت که اساس مکتب تشیع و محور تألیف قلوب میباشد، بر لزوم شناخت جایگاه واقعی امام علیه السلام تأکید کرده و بیان میدارند با حصول چنین معرفتی، ظهور و غیبت امام، برای عارف یکسان میباشد. این مباحث در ضمن یازده مجلس، با بیان عالمانه و شیرین استاد، همراه با نقل حکایات و داستانهای آموزنده از سیره مرحوم علامه آیةالله العظمی سید محمدحسین حسینی طهرانی (قدَّس الله سرَّه) و دیگر بزرگان، صورت پذیرفته است.
آموزههای ولایت ج ۲
28وهلۀ بعد، توحید صفاتی به معنای نفی هر صفت و هر قید و اندکاک آن صفت و آن قید در صفت باری تعالیٰ است. توحید صفاتی به معنای این است که تمام اوصاف کمالیّهای که در این عالم تحقّق پیدا میکند منشأ آن را وصف جمال پروردگار بیابیم که در ظروف مختلف و به صور مختلف در این عالم امکان، بروز و ظهور پیدا میکند.
وهلۀ بعد که بالاترین مقام و أعلیٰ مرتبهای است که انبیا و رسل گذشته در آن مقام بودند، توحید اسمائی در ذات پروردگار است.
کلمۀ مبارکۀ «لا إلٰهَ إلّا الله» نه به معنای این است که خدایی موجود نیست غیر از خدا، و نه به معنای این است که معبود مورد عبادتی نیست غیر از خدا، و نه به معنای این است که معبود و خالقی نیست غیر از آن خالق و آن خدا؛ بلکه به معنای نفی تعیّن است و به این معنا است که هیچ متعیّنی و هیچ موجود مستقلی و هیچ ذاتی که وصف امکان بر آن خورده باشد و استقلال داشته باشد، در این عالم تحقّق ندارد غیر از ذات پروردگار! این نفی اِسمیّت و نفی تعیّن وجودی است و اثبات یک وجود واحد و یک تعیّن واحد است.
بنابراین آن کلمۀ مبارکهای که جبرئیل بر حضرت عیسی علیٰ نبیّنا و آله و علیه السّلام نازل کرد که اذکار خمسۀ توحیدیّه است:
نمونههایی از اذکار توحیدیّۀ انبیای الهی
أشهَدُ أن لا إله إلّا اللهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ، لَهُ المُلکُ و لَهُ الحَمدُ، بیَدِهِ الخَیرُ و هو عَلیٰ کُلِّ شَیءٍ قَدیر. أشهَدُ أن لا إلهَ إلّا اللهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ، أحَدًا صَمَدًا لَم یَتَّخِذ صاحِبَةً و لا وَلَدًا. أشهَدُ أن لا إلهَ إلّا اللهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ، أحَدًا صَمَدًا لَم یَلِد و لَم یولَد و لَم یَکُن لَهُ کُفُوًا أحَد. أشهَدُ أن لا إلهَ إلّا اللهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ، لَهُ المُلکُ و لَهُ الحَمدُ، یُحیی و یُمیتُ و هو حَیٌّ لا یَموتُ، بیَدِهِ الخَیرُ و هو عَلیٰ کُلِّ شَیءٍ قَدیر. [حَسبِیَ اللهُ و کَفیٰ، سَمِعَ اللهُ لِمَن دَعا، لَیسَ وَراءَ اللهِ مُنتَهیٰ. أشهَدُ لِلَّهِ بِما دَعا و أنَّهُ بَریءٌ مِمَّن تَبَرَّیٰ و أنَّ لِلَّهِ الآخِرَةَ و الأولیٰ].1
- . الإقبال، ج 2، ص 46. ترجمه:
«گواهی میدهم که هیچ معبود و مؤثّری نیست غیر از الله که تنها و واحد است؛ و او را شریکی نیست؛ یکتایی است که تو پُر (و غنا و بینیازی مطلق) بوده و جفت و فرزندی برای خود اتّخاذ ننموده است. گواهی میدهم که هیچ معبود و مؤثّری نیست غیر از الله که تنها و واحد است؛ و او را شریکی نیست؛ یکتایی است که تو پُر (و غنا و بینیازی مطلق) بوده و نزاییده و زاییده نشده است و برای او شریک و همتایی نیست. گواهی میدهم که هیچ معبود و مؤثّری نیست غیر از الله که تنها و واحد است؛ و او را شریکی نیست؛ پادشاهی و ستایش اختصاص به او دارد؛ زنده میکند و میمیراند درحالیکه او خودْ زنده است و نمیمیرد؛ خیر بهدست اوست و او بر هر چیزی قادر و تواناست. خداوند برای من بس است و کفایت است، خداوند گوش فرا میدهد به هر کس که او را بخواند، غایت و هدفی بالاتر و وَرای الله نیست. شهادت میدهم برای خدا به هرآنچه فراخواند و گواهی میدهم که او بیزار است از هرکه او بیزار است و آنکه اول و آخِر (دنیا و آخرت) از آنِ خداست!» (محقّق)
- . الإقبال، ج 2، ص 46. ترجمه:
