اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

آموزه‌های ولایت ج ۲

بیانات عید نیمه شعبان

0
جلد ها

این کتاب مجموعه‌ای از سخنرانی‌های ارزشمند آیةالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدَّس اللّه سرَّه) است که در ایام نیمه شعبان، بین سال‌های 1409 تا 1439 هجری قمری ایراد شده است. قدر مشترک این بیانات، ولایت ائمه معصومین و خصوصاً امام زمان علیهم السلام به عنوان امام حیّ، می‌باشد که باعث قوام دین و تحقق بخشیدن به حقیقت توحید و «الله أکبر» است. استاد مرحوم، ضمن تبیین انتظار ظهور از حیث ظاهر و باطن، تأکید می‌کند عزت حقیقی و عقول کامله، تنها در عصر ظهور میسّر خواهد بود. ایشان با طرح مبحث مهم معرفت و حقیقت ولایت که اساس مکتب تشیع و محور تألیف قلوب می‌باشد، بر لزوم شناخت جایگاه واقعی امام علیه السلام تأکید کرده و بیان می‌دارند با حصول چنین معرفتی، ظهور و غیبت امام، برای عارف یکسان می‌باشد. این مباحث در ضمن یازده مجلس، با بیان عالمانه و شیرین استاد، همراه با نقل حکایات و داستان‌های آموزنده از سیره مرحوم علامه آیةالله العظمی سید محمدحسین حسینی طهرانی (قدَّس الله سرَّه) و دیگر بزرگان، صورت پذیرفته است.

نسخه عربی

آموزه‌های ولایت ج ۲

24
  • در آیۀ شریفه دربارۀ قضیّۀ حضرت داود داریم:

  • ﴿وَهَلۡ أَتَىٰكَ نَبَؤُاْ ٱلۡخَصۡمِ إِذۡ تَسَوَّرُواْ ٱلۡمِحۡرَابَ إِذۡ دَخَلُواْ عَلَىٰ دَاوُۥدَ﴾؛1 «آیا خبر آنهایی که پیش حضرت داود آمدند، به تو رسیده است که چه کسانی بودند؟ وقتی آن دو نفر پیش حضرت داود آمدند، از محراب بالا آمدند.»

  • خدا در اینجا امتحانی برای حضرت داود پیش آورد و خواست به حضرت داود بگوید که مسئله این‌طور هم که تو خیال می‌کنی نیست و از اینها بالاتر است. قضیّه از این قرار بود که حضرت داود داشت در آن محراب عبادت نماز می‌خواند و عبادت می‌کرد، بعد از آن دیوار مقابل، بالا آمدند و پیش حضرت داود آمدند.

  • ﴿فَفَزِعَ مِنۡهُمۡ﴾؛ «و از آنها می‌ترسد.»

  • ﴿قَالُواْ لَا تَخَفۡ خَصۡمَانِ بَغَىٰ بَعۡضُنَا عَلَىٰ بَعۡضٖ﴾؛2 «گفتند: نترس! ما دو نفر هستیم (یا دو دسته و دو گروه هستیم) که بعضی از ما بر دیگری ظلم و ستم کرده است.»

  • حضرت داود گفت: قضیّه چیست؟ یکی از آنها خودش را به مظلومیّت زد و گفت:

  • ﴿إِنَّ هٰذَآ أَخِي لَهُۥ تِسۡعٞ وَتِسۡعُونَ نَعۡجَةٗ وَلِيَ نَعۡجَةٞ وٰحِدَةٞ فَقَالَ أَكۡفِلۡنِيهَا وَعَزَّنِي فِي ٱلۡخِطَابِ﴾3 «این برادر من 99 تا گوسفند دارد و من هم یکی بیشتر ندارم. این برادر من به من می‌گوید: این یکی را هم به من بده تا 100 تا بشود و دست تو هیچ چیزی نباشد!»

  • عجب برادر ظالمی بود! 99 تا داشت و نمی‌توانست ببیند که یکی هم دست این برادرش باشد و می‌خواست از او بگیرد! حالا حضرت داود می‌خواهد در اینجا حکم کند. ببینید چطور حکم می‌کند:

  • ﴿قَالَ لَقَدۡ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعۡجَتِكَ إِلَىٰ نِعَاجِهِۦ وَإِنَّ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلۡخُلَطَآءِ لَيَبۡغِي 

    1. . سوره ص (38) آیه 21.
    2. . سوره ص (38) آیه 22.
    3. . سوره ص (38) آیه 23.