اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر دوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعا‌کردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.

مثنوی معنوی - دفتر دوم

128
  • دوّم بار به سخن آوردنِ سائلْ آن بزرگ را تا حالِ او معلوم کند

  • گفت آن طالب که: «آخر یک نفَس***ای سواره بر نِی، این‌سو رانْ فَرَس!»
  • رانْد سویِ او که: «هین، زوتر بگو***کَه اسبِ من بس توسَن است و تندخو
  • تا لگد بر تو نکوبد، زود باش***از چه می‌پرسی؟ بیان کن خواجه فاش!»
  • او مَجالِ رازِ دل گفتن ندید***زو برون شو کرد و در لاغَش کشید1
  • گفت: «می‌خواهم در این کوچه زنی***کیست لایق از برای چون منی؟!»
  • گفت: «سه گونه زن‌اند اندر جهان***آن دو رنج و این یکی گنجِ روان
  • آن یکی را چون بخواهی، کُلْ تو را ست***وین دگر نیمی تو را، نیمی جداست
  • و‌آن‌ سوُم هیچْ او تو را نبوَد، بِدان***این شنیدی، دور شو، رفتم روان
  • تا تو را اسبم نپرّاند لگد***که بیفتی، برنخیزی تا ابد»
  • شیخ رانْد اندر میانِ کودکان***بانگ زد بارِ دگر او را جوان
  • که: «بیا! آخر بگو تفسیرِ این***این زنانْ سه نوع گفتی، بر گُزین‌!»
  • رانْد سویِ او و گفتش: «بِکرْ خاص***کُلْ تو را باشد، ز غم یابی خلاص
  • و‌آن که‌ نیمی آنِ تو، بیوه بوَد***و‌آن که‌ هیچ است، آن عیالِ با وَلَد
  • چون ز شویِ اوّلش کودک بوَد***مِهر و کلّ خاطرش آن‌سو روَد
  • دور شو تا اسب نندازد لگد***سمّ اسبِ توسَنم بر تو رسد»
  • های و هویی کرد شیخ و باز راند***کودکان را باز سویِ خویش خواند
  • باز بانگش کرد سائل که: «بیا***یک سؤالم مانْد ای شاهِ کیا!»
  • باز راند این‌سو: «بگو زوتر، چه بود؟***که ز میدانْ آن بچه گویم رُبود»
  • گفت: «ای شه، با چنین عقل و ادب***این چه شیْد است؟ این چه فعل است؟ ای عجب!
  • تو وَرای عقلِ کلّی در بیان***آفتابی، در جُنونی چون نهان؟!»
    1. زو: زود. در لاغَش کشید: به او سخنان هزل و شوخی گفت.