
افزودن به لیست علاقه مندی
مثنوی معنوی - دفتر دوم
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
0
دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعاکردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.
نتیجه
مثنوی معنوی - دفتر دوم
16خادمْ این گفت و میان بربست چُست *** گفت: «رفتم کاه و جو آرَم نخست» رفت و از آخور نکرد او هیچ یاد *** خوابِ خرگوشی بدان صوفی فِتاد رفت خادم جانبِ اوباشِ چند *** کرد بر اندرزِ صوفی ریشخند صوفی از ره مانده بود و شد دراز *** خوابها میدید با چشمِ فراز کآن خرش در چنگِ گرگی مانده بود *** پارهها از پشت و رانَش میربود گفت: «لا حول، این چه مالیخولیاست؟! *** ای عجب، آن خادمِ مُشفِق کجاست؟!» باز میدید آن خرش در راهرو *** گه به چاهی میفتاد و گه به گو گونهگون میدید ناخوش واقعه *** فاتحه میخوانْد با اَلقارِعه گفت: «چاره چیست؟ یاران جَستهاند *** رفتهاند و جمله درها بستهاند» باز میگفت: «ای عجب! آن خادمک *** نی که با ما گشت هم نان و نمک؟! من نکردم با وی إلّا لطف و لین *** او چرا با من کند برعکسْ کین؟! هر عداوت را سبب باید سَنَد *** ور نه جنسیّتْ وفا تلقین کند» باز میگفت: «آدمِ با لطف و جود *** کی بر آن ابلیسْ جوْری کرده بود؟! آدمی مر مار و کژدم را چه کرد *** که همی خواهند او را مرگ و درد؟! گرگ را خود خاصیتْ بِدْریدن است *** کاین حسد در خَلقْ آخِر روشن است» باز میگفت: «این گمانِ بد خطاست *** بر برادر اینچنین ظَنّم چراست؟!» باز گفتی: «حَزمْ سوءُ الظّنّ توست *** هر که بدظَنّ نیست، کی مانَد درست؟!» صوفی اندر وسوسه وآن خر چنان *** که چنان بادا جزای دشمنان آن خرِ مسکین میانِ خاک و سنگ *** کژ شده پالان، دریده پالهَنگ کشتۀ ره، جملۀ شب بیعلف *** گاه در جانکندن و گه در تلف خر همهیْ شب ذکرگویان: «کای اِلٰه *** جوْ رها کردم، کم از یک مشتِ کاه!» با زبانِ حال میگفت: «ای شیوخ *** رحمتی که سوختم زین خامِ شوخ» آنچه آن خر دید از رنج و عذاب *** مرغِ خاکی بیند اندر سیلِ آب بس به پهلو گشت آن شب تا سحر *** آن خرِ بیچاره از جوعُ البَقَر 🔹 ناله میکرد از فراقِ کاه و جو *** مستمند از اشتیاقِ کاه و جو 🔹 همچنین در مِحنت و در درد و سوز *** نالهها میکرد از شب تا به روز روز شد، خادم بیامد بامداد *** زود پالان جُست و بر پشتش نهاد
