
افزودن به لیست علاقه مندی
مثنوی معنوی - دفتر دوم
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
0
دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعاکردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.
نتیجه
مثنوی معنوی - دفتر دوم
19طبْلهها بشکست و جانها ریختند *** نیک و بد با همدگر آمیختند 🔹 حق فرستاد انبیا را بهرِ این *** تا جدا گردد از ایشان کفر و دین حق فرستاد انبیا را با ورق *** تا گُزید این دانهها را بر طبَق 🔹 مؤمن و کافر، مسلمان و جُهود *** پیش از ایشان جمله یکسان مینمود پیش از ایشان ما همه یکسان بُدیم *** کس ندانستی که ما نیک و بَدیم1 بود نقد و قلب در عالَم رَوان *** چون جهانْ شب بود و ما چون شبرُوان تا برآمد آفتابِ انبیا *** گفت: «ای غِش دور شو، صافی بیا!» چشم داند فرقکردن رنگ را *** چشم داند لعل را و سنگ را چشم داند گوهر و خاشاک را *** چشم را زآن میخَلد خاشاکها دشمنِ روزند این قَلّابَکان *** عاشقِ روزند این زرهای کان زآنکه روز است آینهیْ تعریفِ او *** تا ببیند اَشرفی تشریفِ او حقْ قیامت را لقب زآن «روز» کرد *** روز بنْماید جمالِ سرخ و زرد پس حقیقتْ روزْ سرّ اولیاست *** روزْ پیشِ ماهِشان چون سایههاست2 عکسِ رازِ مردِ حق دانید روز *** عکسِ سَتّاریش شامِ چشمدوز زآن سبب فرمود یزدان: ﴿وَ الضُّحیٰ﴾ *** ﴿وَ الضُّحیٰ﴾ نورِ ضمیرِ مصطفیٰ قولِ دیگر کاین ضُحیٰ را خواست دوست *** از برای اینکه آن هم عکسِ اوست ور نه بر فانی قسم خوردن خطاست *** خود فَنا چه لایقِ گفتِ خداست؟! از خلیلی ﴿لا اُحِبُّ الْآفِلین﴾ *** پس فَنا چون خواست ربُّ العالَمین؟! ﴿لا اُحِبُّ الْآفِلین﴾ گفت آن خلیل *** کی فَنا خواهد از این، رَبِّ جَلیل باز ﴿وَ اللَّیل﴾ است سَتّاریّ او *** وین تنِ خاکیّ زنگاریّ او آفتابش چون برآمد زآن فلک *** با شبِ تن گفت: «هین ﴿ما وَدَّعَک﴾» وصل پیدا گشت از عینِ بلا *** زآن حَلاوت شد عبارت ﴿ما قَلیٰ﴾ هر عبارت خود نشانِ حالتیست *** حالْ چون دست و عبارت آلتیست آلتِ زرگر به دستِ کفشگر *** همچو دانهیْ کِشتکرده ریگ در و آلتِ اِسکافْ پیش برزگر *** پیش سگ کَه، استخوان در پیشِ خر بود «أنَا الْحَق» در لبِ منصورْ نور *** بود «أنَا اللَه» در لبِ فرعونْ زور شد عصا اندر کفِ موسیٰ گَزا *** شد عصا اندر کفِ ساحرْ هَبا3 - نسخۀ قسطنطنیه (ب) و نسخۀ قاهره (ب): پیش از این ما امّتِ واحد بُدیم.
- اصلاحشده براساس نسخۀ قونیه. میرخانی: مِهرشان چون سالهاست.
- نسخۀ قونیه: اندر کفِ موسیٰ گُوا.
