اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر دوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعا‌کردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.

نسخه عربی

مثنوی معنوی - دفتر دوم

25
  • و‌آن‌ غَریمان هم به انکار و جُحود***رو به شیخ آورده: «کاین بازی چه بود؟!
  • مالِ ما خوردی، مَظالم می‌بَری!***از چه بود این ظلمِ دیگر بر سَری؟!‌»
  • تا نمازِ دیگر آن کودک گریست***شیخْ دیده بست و بر وی ننْگریست
  • شیخْ فارغ از جَفا و از خلاف***در‌کشیده رویِ چون مَه در لحاف
  • با اجلْ خوش، با ازلْ خوش، شادکام***فارغ از تَشنیع و گفتِ خاص و عام
  • ----------

  • آن‌که جان در روی او خندد چو قند***از ترُش‌روییّ خَلقش چه گزند؟!
  • آن‌که جان بوسه دهد بر چشمِ او***کی خورَد غم از فَلک وز خشم او؟!
  • در شبِ مهتابْ مَه را بر سِماک***از سگان و عوعوِ ایشان چه باک؟!
  • سگ وظیفه‌یْ خود بجا می‌آورَد***مَه وظیفه‌یْ خود به رخ می‌گسترد
  • کارَکِ خود می‌گزارَد هر کسی***آب نگْذارد صفا بهرِ خَسی
  • خَسْ خَسانه می‌رود بر روی آب***آبِ صافی می‌رود بی‌اضطراب
  • مصطفیٰ مَه می‌شکافد نیم‌شب***ژاژ می‌خایَد ز کینه بو لَهَب
  • آن مسیحا مرده زنده می‌کند***و‌آن‌ جُهود از خشمْ سِبلَت می‌کَند
  • بانگِ سگ هرگز رسد در گوشِ ماه؟!***خاصه ماهی کاو بوَد خاصِ اِلٰه؟!
  • مِی خورَد شه بر لبِ جو تا سحر***در سَماع از بانگِ چَغزانْ بی‌خبر
  • ----------

  • هم شدی توزیعِ کودک دانگِ چند***همّتِ شیخْ آن سَخا را کرد بند
  • تا کسی ندْهد به کودک هیچ چیز***قوّتِ پیران از آن بیش است نیز
  • شد نمازِ دیگر، آمد خادمی***یک طَبق بر سر، ز پیشِ حاتَمی
  • صاحبِ مالیّ و حالی پیشِ پیر***هدیه بفرستاد کز وی بُد خَبیر
  • چارصد دینار بر گوشه‌یْ طَبَق***نیم دینارِ دگر اندر وَرق
  • خادم آمد شیخ را اکرام کرد***و‌آن‌ طَبق بنهاد پیشِ شیخِ فرد
  • چون طَبق‌پوش از طَبق برداشت او***خلق دیدند آن کرامت را از او
  • آه و افغان از همه برخاست زود:***«کای سَرِ شیخان و شاهان، این چه بود؟!
  • این چه سرّ است، این چه سلطانی‌ست باز؟!***ای خداوندِ خداوندانِ راز!
  • ما ندانستیم، ما را عفو کن***بس پراکنده که رفت از ما سخُن
  • ما که کورانه عصاها می‌زنیم***لاجَرم قندیل‌ها را بشکنیم