اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر دوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعا‌کردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.

نسخه عربی

مثنوی معنوی - دفتر دوم

30
  • خاریدنِ روستایی در تاریکی شیر را به ظنّ اینکه گاو است

  • روستایی گاو در آخور ببست***شیرْ گاوش خورد و بر جایش نشست
  • روستایی شد در آخور سویِ گاو***گاو را می‌جُست شبْ آن کنجکاو
  • دست می‌مالید بر اعضای شیر***پشت و پهلو، گاه بالا، گاه زیر
  • گفت شیر: «ار روشنی افزون بُدی***زهره‌اش بدْریدی و دل‌خون شدی
  • این‌چنین گستاخ ز‌آن می‌خارَدم***کاو در این شبْ گاو می‌پنداردم‌»
  • ----------

  • حق همی‌گوید که: «ای مغرورِ کور***نی ز نامم پاره پاره گشت طور؟!
  • که ”لَو أنزَلنا کِتاباً لِلجَبَل***لَانْصَدَع ثُمَّ انْقَطَع ثُمَّ ارْتَحَل“
  • از من ار کوهِ اُحُد واقف بُدی***پاره گشتیّ و دلش پُر‌خون شدی»1
  • از پدر وز مادر این بشْنیده‌ای***لاجَرم غافل در این پیچیده‌ای
  • گر تو بی‌تقلید از او واقف شوی***بی‌نشانْ بی‌جایْ چون هاتف شوی2
  • بشنو این قصّه پیِ تهدید را***تا بدانی آفتِ تقلید را
  • فروختنِ صوفیانْ بَهیمۀ صوفیِ مسافر را جهت سُفره و سَماع

  • صوفی‌ای در خانقاه از ره رسید***مَرکبِ خود بُرد و در آخور کشید
  • آبَکَش داد و علف از دستِ خویش***نی چو آن صوفی که ما گفتیم پیش
  • احتیاطش کرد از سَهو و خُباط***چون قضا آید چه سود از احتیاط؟!
  • صوفیانْ درویش بودند و فقیر***«کادَ فَقرٌ أن یَکُن کُفراً یُبیر»
  • ----------

  • ای توانگر، تو که سیری هین مخَند***بر کژیّ آن فقیرِ دردمند
  • ----------

    1.  نسخۀ قاهره (الف): پاره پاره از جبل خون آمدی. نسخۀ قسطنطنیۀ (ب): چشمه چشمه از جبل خون آمدی.
    2.  نسخۀ قونیه: بی‌نشانْ از لطف چون هاتف شوی.