اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر دوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعا‌کردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.

مثنوی معنوی - دفتر دوم

32
  • چون سَماع آمد ز اوّل تا کَران***مُطرِب آغازید یک ضربِ گران
  • «خر برفت و خر برفت» آغاز کرد***زین حرارتْ جمله را اَنباز کرد
  • زین حَراره پای‌کوبان تا سحر***کف‌زنان: «خر رفت و خر رفت ای پسر»1
  • از رهِ تقلیدْ آن صوفی همین***«خر برفت» آغاز کرد اندر حَنین
  • چون گذشت آن نوش و جوش و آن سَماع***روز گشت و جمله گفتند: «اَلوَداع!»
  • خانقه خالی شد و صوفی بمانْد***گَرد از رَختْ آن مُسافر می‌فشانْد
  • رَخت از حجره برون آورْد او***تا به خر بربندد آن همراه‌جو
  • تا رسد در همرَهان او می‌شتافت***رفت در آخور، خرِ خود را نیافت
  • گفت: «آن خادم به آبش برده است***ز‌آنکه خرْ دوشْ آب کمتر خورده است»
  • خادم آمد، گفت صوفی: «خر کجاست؟»***گفت خادم: «ریش بین!»، جنگی بخاست
  • گفت: «خر را من به تو بسْپرده‌ام***من تو را بر خرْ موکَّل کرده‌ام
  • بحثِ با توجیه کن، حجّت مَیار***آنچه من بسْپردمت وا پس سپار
  • از تو خواهم آنچه آوردم به تو***باز ده آنچه که بسْپردم به تو!
  • گفت پیغمبر که: ”دستت آنچه بُرد***بایدش در عاقبت وا پس سپرد“2
  • ور نِه‌ای از سرکشی راضی به این***نَک من و تو، خانۀ قاضیّ دین‌»
  • گفت: «من مَغلوب بودم، صوفیان***حمله آوردند و بودم بیمِ جان
  • تو جگر بندی میان گُربگان***اندر اندازیّ و جویی ز‌آن نشان‌؟!
  • در میانِ صد گرسنه گِرده‌ای***پیشِ صد سگْ گربۀ پژمرده‌ای؟!»
  • گفت: «گیرم کز تو ظُلماً بسْتَدند***قاصدِ جانِ منِ مسکین شدند
  • تو نیاییّ و نگویی مر مرا***که: ”خرت را می‌بَرند ای بینوا“؟!
  • تا خر از هر که بَرد، من وا خرم***ور نه توزیعی کنند ایشان زَرَم
  • صد تدارک بود چون حاضر بُدند***این زمان هر یک به اقلیمی شدند
  • من که را گیرم، که را قاضی بَرم؟!***این قضا خود از تو آمد بر سرم
  • چون نیاییّ و نگویی: ”ای غریب***پیش آمد این‌چنین ظلمی مَهیب“؟!»
  • گفت: «وَ اللَه آمدم من بارها***تا تو را واقف کنم زین کارها
    1. اصلاح‌شده براساس نسخۀ قونیه. میرخانی: زین حرارت... خر رفت خر رفت.
    2.  عَلَی الیَدِ ما أخَذَت حتّیٰ تُؤَدّی.