اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر دوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعا‌کردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.

مثنوی معنوی - دفتر دوم

42
  • طمْعِ خام است این، مخور خام ای پسر***خام خوردن علّت آرَد در بشر:
  • «کآن فلانی یافت گنجی ناگهان***من هم آن خواهم، چرا جویَم دکان؟!»
  • کارِ بخت است آن و، آن هم نادر است***کسب باید کرد تا تنْ قادر است
  • کسب‌کردنْ گنج را مانع کی است؟!***پا مکِش از کار، آنْ خود در پی است
  • تا نگردی تو گرفتارِ اگر***که: «اگر این کردمی یا آن دگر»
  • کز اگر‌گفتنْ رسولِ با وِفاق***منع کرد و گفت: «آن هست از نفاق»
  • کآن منافق در اگر‌گفتن بمُرد***وز اگر‌گفتن به‌جز حسرت نبُرد
  • 🔹 ای بسا کس مُرده در بوک و مگر***از جمالِ عافیت ناخورده بَر
  • 🔹 ور نمی‌یابی تو نقصانِ اگر***این سخن بشنو که دَریابی مگر
  • تمثیل بر حقیقتِ سخن، و اطّلاع بر کشف آن

  • یک غریبی خانه می‌جُست از شتاب***دوستی بردش سویِ خانه‌یْ خراب
  • گفت او: «این را اگر سقفی بُدی***پهلوی من مر تو را مسکن شدی
  • هم عیال تو بیاسودی اگر***در میانه داشتی حجره‌یْ دگر
  • 🔹 ور رسیدی میهمانْ روزی تو را***هم بیاسودی اگر بودیتْ جا
  • 🔹 کاشکی مَعمور بودی این سرا***خانۀ تو بودی این مَعمورْ جا!»
  • گفت: «آری، پهلوی یاران خوش است***لیک -ای جان- در اگر نتْوان نشست»
  • ----------

  • این همه عالَمْ طلبکارِ خوشند***وز خوشِ تزویرْ اندر آتشند
  • طالبِ زر گشته جمله پیر و خام***لیک قلب از زر نداند چشمِ عام
  • پرتوی بر قلب زد، خالص ببین***بی‌مِحَکْ زر را مکُن از ظنْ گُزین
  • گر مِحَک داری، گزین کُن، وَر نه رو***نزدِ دانا خویشتن را کن گرو
  • پس مِحَک باید میانِ جانِ خویش***ور نداری، ره مرو تنها به پیش1
  • بانگِ غولان هست بانگِ آشنا***آشنایی کاو کِشد سویِ فَنا
    1.  نسخۀ چلبی: 
      تا محک یابی میان جان خویش*** ور ندانی ره مرو تنها تو پیش.
       نسخۀ قونیه: 
      یا محک باید میان جان خویش*** ور ندانی ره مرو تنها تو پیش.