
افزودن به لیست علاقه مندی
مثنوی معنوی - دفتر دوم
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
0
دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعاکردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.
نتیجه
مثنوی معنوی - دفتر دوم
44کاین عَدو و آن حسود و دشمن است *** خود حسود و دشمنِ او آن تن است او چو موسیٰ و تنَش فرعونِ او *** او به بیرون میدود که: «کو عَدو؟»1 نفسِ او در خانۀ تنْ نازنین *** بر دگر کس دست میخایَد به کین ملامت کردنِ مردمانْ شخصی را که مادر را به تهمت بکشت
آن یکی از خشمْ مادر را بکشت *** هم به زخمِ خنجر و هم زخمِ مُشت آن یکی گفتش که: «از بَدگوهری *** یاد نآوردی تو حقّ مادری؟! هی تو مادر را چرا کُشتی؟ بگو *** او چه کرد آخِر به تو ای زشتخو؟ 🔹 هیچکس کشتَهست مادر ای عَنود؟! *** مینَگویی کاو چه کرد، آخِر چه بود؟!» گفت: «کاری کرد کآن عارِ وی است *** کُشتمش کآن خاکْ ستّارِ وی است 🔹 متّهَم شد با یکی، زآن کشتمش *** غرقِ خونْ در خاکِ گور آغِشتَمش» گفت: «آن کس را بکُش ای مُحتشَم!» *** گفت: «پس هر روز مَردی را کُشم! کشتم او را، رَستَم از خونهای خلق *** نایِ او بُـرَّم، بهْ است از نایِ خلق» ----------
نفسِ توست آن مادرِ بد خاصیَت *** که فسادِ اوست در هر ناحیَت پس بکُش او را که بهرِ آن دَنی *** هر دمی قصدِ عزیزی میکنی از وی این دنیای خوش بر توست تنگ *** از پیِ او با حق و با خلقْ جنگ نفْس کُشتی، باز رَستی زِ اعتذار *** کس تو را دشمن نمانَد در دیار گر شِکالْ آرَد کسی بر گفتِ ما *** از برای انبیا و اولیا: «کانبیا را نی که نفْسِ کُشته بود *** پس چراشان دشمنان بود و حسود؟» گوش نِهْ ای تو طلبکارِ صَواب *** بشنو این اِشکال و شُبهَت را جواب: دشمنِ خود بودهاند آن مُنکِران *** زخم بر خود میزدند ایشان چنان دشمنْ آن باشد که قصدِ جان کُند *** دشمن آن نبوَد که خود جان میکَند نیست خفّاشک عَدوی آفتاب *** او عَدوی خویش آمد در حجاب تابش خورشیدْ او را میکُشد *** رنجِ او خورشید هرگز کی کِشَد؟! دشمنْ آن باشد کز او آید عذاب *** مانع آید لعل را از آفتاب مانعِ خویشند جملهیْ کافران *** از شعاعِ جوهرِ پیغمبران - نسخۀ قونیه: او چو فرعون و تنش موسیّ او.
