اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر دوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعا‌کردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.

مثنوی معنوی - دفتر دوم

49
  • راستگویی در نهادش خِلقتی‌ست***هر‌چه گوید، من نگویم: ”تهمتی‌ست“
  • کژ نگویم آن نِکو اندیش را***متّهم دارم وجودِ خویش را
  • باشد او در من ببیند عیب‌ها***من نبینم در وجودِ خود، شَها»1
  • ----------

  • هر کسی گر عیبِ خود دیدی به پیش***کی بُدی فارغْ وی از اصلاحِ خویش؟!
  • غافلند این خلقْ از خود بی‌خبر***لاجَرم گویند عیبِ همدگر
  • من نبینم روی خود را ای شَمَن***من ببینم روی تو، تو روی من
  • آن کسی که او ببیند روی خویش***نورِ او از نورِ خَلقان است بیش
  • گر بمیرد نورِ او باقی بوَد***ز‌آنکه دیدش دیدِ خَلّاقی بوَد2
  • نورِ حسّی نبوَد آن نوری که او***روی خودْ محسوس بیند پیشِ رو
  • ----------

  • گفت: «اکنون عیب‌های او بگو***آن‌چنان‌که ‌گفت او از عیبِ تو
  • تا بدانم که تو غم‌خوارِ منی***کدخدای مُلکَت و کارِ منی»
  • گفت: «ای شه من بگویم عیب‌هاش***‌‌گر‌چه هست او مر مرا خوش خواجه‌تاش
  • عیب او مهر و وفا و مردمی‌ست***عیبِ او صدق و صفا و همدمی‌ست
  • کمترین عیبش جوانمردیّ و داد***آن جوانمردی که جان را هم بداد
  • صد هزاران جانْ خدا کرده پدید***چه جوانمردی بوَد کآن را ندید؟!
  • ور بِدیدی، کی به جان بُخلش بُدی؟!***بهرِ یک جان کی چنین غمگین شدی؟!
  • بر لبِ جو بُخلِ آبْ آن را بوَد***کاو ز جوی آبْ نابینا بوَد»
  • ----------

  • گفت پیغمبر که: «هر کس از یقین***داند او پاداش خود در یَومِ دین‌3
  • که یکی را دَه عِوض می‌آیدش***هر زمان جودی دگرگون زایدش»
  • جودِ جمله از عِوض‌ها دیدن است***پس عِوض‌دیدن ضدِ ترسیدن است
  • بُخلْ نادیدن بوَد اَعواض را***شاد دارد دیدِ دُرْ خَوّاض را
  • پس به عالَم هیچ‌کس نبوَ‌د بخیل***ز‌آنکه کس چیزی نبازد بی‌بَدیل
  • پس سَخا از چشم آمد نی ز دست***دید دارد کار، جز بینا نرَست
  • عیب دیگر آنکه خودبین نیست او***هست او در هستیِ خود عیب‌جو
    1. باشد: ممکن است.
    2. این بیت با بیت پایین طبق نسخۀ قونیه و باقی نسخ جابجا شد. نسخۀ قونیه: گر بمیرد دید او باقی بوَد.
    3.  من جاد بالجنه فله عشر امثالها