اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر دوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعا‌کردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.

مثنوی معنوی - دفتر دوم

52
  • حقّ آن نور و حقِ روحانیان***کاندر آن بَحرند همچون ماهیان1
  • بَحرِ جان و جانِ بَحر ار گویمش***نیست لایق، نامِ نو می‌جویمش
  • حقّ آن آنی که این و آن از اوست***مغزها نسبت بدو باشند پوست
  • که صفاتِ خواجه‌تاش و یارِ من***هست صد چندان که این گفتارِ من
  • آنچه می‌دانم ز وصفِ آن نَدیم***باورت ناید، چه گویم ای کریم؟!»
  • شاه گفت: «اکنون از آنِ خود بگو***چند گویی آنِ این و آنِ او؟!
  • تو چه داریّ و چه حاصل کرده‌ای؟***از تگِ دریا چه دُر آورده‌ای؟
  • روزِ مرگْ این حسّ تو باطل شود***نورِ جان داری که یارِ دل شود؟
  • در لَحَد کاین چشم را خاک آکَنَد***هستت آنچه گور را روشن کند؟
  • آن زمان کاین دست و پایت بر‌درَد***پرّ و بالت هست تا جان بر‌پَرد؟
  • 🔹 نورِ دل از جان بوَد ای یارِ غار***مُستَعارْ آن را مدان ای مستِ عار
  • آن زمان کاین جانِ حیوانی نمانْد***جانِ باقی بایدت بر‌جا نشانْد
  • شرطِ ”مَن جا بِالحَسَن“ نی کردن است***بَل حَسَن را سویِ یزدان بردن است
  • جوهری داری زِ انسان؟ یا خری؟***این عرَض‌ها که فَنا شد چون بَری؟!
  • این عرَض‌های نماز و روزه را***چون‌که ‌لا یَبقیٰ زَمانَین، اِنْتَفیٰ
  • نَقل نتوان کرد مر اَعراض را***لیک از جوهر بَرند اَمراض را
  • تا مُبَدَّل گشت جوهر زین عرَض***چون ز پرهیزی که زائل شد مرض
  • گشت پرهیزِ عرَضْ جوهر به‌جَهد***شد دهانِ تلخ از پرهیزْ شهد
  • از زراعتْ خاک‌ها شد سُنبله***داروی مو کرد مو را سلسله
  • آن نکاحِ زنْ عرَض بُد، شد فَنا***جوهرِ فرزندْ حاصل شد ز ما
  • جفت‌کردنْ اسب و اُشتُر را عرَض***جوهرِ کرّه بزاییدنْ غرض
  • هست آن بُستان نشاندن هم عَرَض***گشت جوهرْ میوه‌اش اینک غرض
  • هم عرَض دان کیمیا بردن به‌کار***جوهری ز‌آن کیمیا، گر شد بیار
  • صیقلی‌کردن عَرَض باشد شَها***زین عرَضْ جوهر همی ‌زاید صفا
  • پس مگو که: ”من عمل‌ها کرده‌ام“***دَخلِ این اَعراض را بنْما، مَرَم
  • این صفت‌کردنْ عرَض باشد، خَمُش***سایۀ بُز از پیِ قربان مکُش»
    1.  نسخۀ قونیه: حقِ نورانیان.