اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر دوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعا‌کردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.

مثنوی معنوی - دفتر دوم

67
  • خاربُن دان هر یکی خوی بَدت***بارها در پایْ خار آخَر زدت
  • بارها از فعلِ بد نادِم شدی***بر سرِ راهِ ندامت آمدی1
  • گر ز خسته‌گشتنِ دیگر‌کسان***که ز خُلقِ زشتِ تو هست آن رِسان
  • غافلی، باری ز زخم خود نه‌ای***تو عذابِ خویش و هم بیگانه‌ای
  • یا تبر بردار و مردانه بزن***تو علی‌وار این درِ خیبر بکَن
  • 🔹 ور نه چون صِدّیق و فاروقِ مِهین***هین طریقِ دیگران را برگزین
  • یا به گُلبُن وصل کن این خار را***وصل کن با نارْ نورِ یار را
  • تا که نورِ او کُشد نارِ تو را***وصلِ او گُلبُن کند خارِ تو را2
  • تو مثالِ دوزخی، او مؤمن است***کشتنِ آتش به مؤمنْ ممکن است
  • مصطفیٰ فرمود از گفتِ جَحیم***کاو به مؤمن لابه‌گر گردد ز بیم
  • گویدش: «بُگذر ز من -ای شاه- زود***هین که نورت سوزِ نارَم را ربود»
  • پس هلاکِ نارْ نورِ مؤمن است***ز‌آنکه بی‌ضِد‌ْ دفعِ ضد‌ْ لا‌یُمکِن است
  • نارْ ضدّ نور باشد روزِ عدل***کآن ز قهرْ انگیخته شد، این ز فضل
  • گر همی ‌خواهی تو دفعِ شرّ نار***آبِ رحمت بر دلِ آتش گُمار
  • چشمۀ آن آبِ رحمت مؤمن است***آبِ حیوان روحِ پاکِ محسن است
  • بس گریزان است نفْسِ تو از او***ز‌آنکه تو از آتشی، او ز‌آبِ جو3
  • ز‌آبْ آتش ز‌آن گریزان می‌شود***کآتشش از آب ویران می‌شود
  • حسّ و فکرِ تو همه از آتش است***حسّ شیخ و فکرِ او نورِ خوش است
  • آبِ نورِ او چو بر آتش چکد***چَک چَک از آتش برآید برجَهد
  • چون کُند چَک چَک، تو گویش: «مرگ و درد»***تا شود این دوزخِ نفسِ تو سرد
  • تا نسوزد او گلستانِ تو را***پست نکْند عدل و احسانِ تو را4
  • 🔹 یک شرر از وی، هزاران گلسِتان***از یکی نَه نام مانَد نه نشان
  • بعد از آن، چیزی که کاری، بر دهد***لاله و نسرین و سیسَنبَر دهد
  • باز پهنا می‌رَویم از راهِ راست***باز گرد ای خواجه، راهِ ما کجاست؟
    1.  نسخۀ قونیه: 
      بارها از خوی خود خسته شدی*** حس نداری سخت بی‌حس آمدی.
    2.  نسخۀ قونیه: گلشن کند خار تو را.
    3.  نسخۀ قونیه: تو از آتشی او آب خو. نسخۀ ناسخه: او ز آبِ ضو.
    4.  نسخۀ قونیه: تا نسوزد عدل و احسان تو را.