
افزودن به لیست علاقه مندی
مثنوی معنوی - دفتر دوم
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
0
دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعاکردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.
نتیجه
مثنوی معنوی - دفتر دوم
70سوی حسّی رو که نورش راکِب است *** حس را آن نورْ نیکو صاحب است نورِ حس را نورِ حق تزیین بوَد *** معنیِ «نورٌ عَلیٰ نور» این بوَد نورِ حسّی میکِشد سویِ ثَریٰ *** نورِ حقّش میبَرد سویِ عُلیٰ زآنکه محسوساتْ دونتر عالَمیست *** نورِ حقْ دریا و، حسْ چون شبنمیست لیک پیدا نیست آن راکب بر او *** جز به آثار و به گفتارِ نِکو نورِ حسّی کاو غلیظ است و گران *** هست پنهان در سوادِ دیدگان چونکه نورِ حس نمیبینی ز چشم *** چون ببینی نورِ آن دینی ز چشم؟!1 نورِ حس با این غلیظی مُختَفیست *** چون خَفی نبوَد ضیایی کآن صَفیست؟! این جهانْ چون خَس بهدستِ بادِ غیب *** عاجزی پیشه گرفت از دادِ غیب 🔹 گه به بَحرش میبرد، گاهیش بَرّ *** گاه خشکش میکند، گاهیش تَر دستْ پنهان و قلم بین خطگذار *** اسب در جولان و ناپیدا سوار2 گه بلندش میکند، گاهیش پست *** گه درستش میکند، گاهی شکست گه یَمینش میبرد، گاهی یَسار *** گه گلستانش کُند، گاهیش خار تیرْ پرّان بین و، ناپیدا کمان *** جانها پیدا و، پنهان جانِ جان تیر را مَشکن که این تیرِ شَهیست *** نیست پرتابی، ز شَستِ آگهیست ﴿ما رَمَیتَ إذْ رَمَیتَ﴾ گفت حق *** کارِ حق بر کارها دارد سَبَق خشمِ خود بشکن، تو مَشکن تیر را *** چشمِ خشمت خون نماید شیر را بوسه دِه بر تیر و، پیشِ شاه بَر *** تیرِ خونآلوده از خونِ تو تر آنچه پیدا، عاجز و پست و زَبون *** وآنچه ناپیدا، چنان تند و حَرون3 ما شکاریم، اینچنین دامی که را ست؟! *** گویِ چوگانیم، چوگانیّ کجاست؟! میدَرَد، میدوزد، این خیّاط کو؟! *** میدَمد، میسوزد، این نَفّاط کو؟! ساعتی کافر کند صِدّیق را *** ساعتی زاهد کند زِندیق را زآنکه مُخلِص در خطر باشد مدام *** تا ز خود خالص نگردد او تمام4 زآنکه در راه است و، رهزن بیحد است *** آن رَهد کاو در امانِ ایزد است آیِنه خالص نگشت، او مُخلِص است *** مرغ را نگرفته است، او مُقنِص است چونکه مُخلَص گشت، مُخلِص باز رَست *** در مقامِ امن رفت و بُرد دست هیچ آیینه دگر آهن نشد *** هیچ نانی گندمِ خرمن نشد - مثنوی شریف: نورِ آن غیبی. علاءالدوله: نورِ آن دنیا.
- نسخۀ مونیخ (الف): اسب ناپیدا و در جولان سوار.
- نسخۀ قونیه: عاجز و بسته و زبون.
- و المخلصون علی خطر عظیم...
