اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر دوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعا‌کردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.

مثنوی معنوی - دفتر دوم

84
  • باغبانِ مُلکِ با اقبال و بخت***چون درختی را نداند از درخت؟!
  • آن درختی را که تلخ و ردّ بوَد***و‌آن‌ درختی که یکش هفصد بوَد
  • کی برابر دارد اندر مرتبت***چون ببیندْشان به چشمِ عاقبت‌؟!1
  • کآن درختان را نهایت چیست بَر؟***‌‌گر‌چه یکسانند این دم در نظر
  • شیخ کاو «یَنظُرْ بِنورِ اللٰه» شد***از نهایت وز نخست آگاه شد
  • چشمِ آخوربین ببست از بهر حق***چشم آخِربین گشاد اندر سَبَق
  • آن حسودانْ بد درختان بوده‌اند***تلخ‌گوهر، شوربَختان بوده‌اند
  • از حسد جوشان و کف می‌ریختند***در نهانی مکر می‌انگیختند
  • تا غلامِ خاص را گردن زنند***بیخ او را از زمانه بر‌کَنند
  • چون شود فانی چو جانش شاه بود؟!***بیخِ او در عصمتِ اَللٰه بود
  • شاه از آن اسرارْ واقف آمده***همچو بوبَکرِ رَبابی تن زده
  • در تماشای دلِ بدگوهران***می‌زدی خُنبَک بر آن کوزه‌گران
  • مکر می‌سازند قومِ حیله‌مند***تا که شَه را در فُقاعی افکنند2
  • پادشاهی بس عظیم و بی‌کران***در فُقاعی چون بگُنجد ای خران؟!
  • از برای شاهْ دامی دوختند***آخِر این تدبیر از او آموختند
  • ----------

  • نَحسْ شاگردی که با استادِ خویش***هم‌سری آغازد و آید به‌پیش
  • با کدام استاد؟ استادِ جهان***پیش او یکسانْ هویدا و نهان
  • چشم او «یَنْظُرْ بِنورِ اللَه» شده***پرده‌های جهل را خارِق بُده
  • از دلِ سوراخِ چون کهنه‌گلیم***پرده‌ای بندد به پیشِ آن حکیم
  • پرده می‌خندد بر او با صد دهان***هر دهانی گشته اِشکافی بر آن
  • گوید آن استاد مر شاگرد را:***«ای کم از سگ، نیستت با من وفا؟!
  • خودْ مرا اُستا مگیر آهن‌گُسِل***همچو خود شاگردْ گیر و کور‌دل
  • نز مَنَت یاری‌ست در جان و روان***بی‌مَنَت آبی نمی‌گردد روان؟!
  • پس دلِ من کارگاهِ بختِ توست***چه اشْکنی این کارگاه ای نادرست‌؟!»
  • گویی‌اش: «پنهان زنم آتش‌زنه»***نی به قلب از قلب باشد روزنه‌؟!
  • آخر از روزن ببیند فکرِ تو***دل گواهی می‌دهد زین ذکرِ تو
    1.  نسخۀ قونیه: اندر تربیت.
    2. فقاع: شیشه آبجویی که مُسکِر نباشد (با حیله در مخمصه بیندازند).