اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر دوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعا‌کردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.

مثنوی معنوی - دفتر دوم

96
  • گفت: «وا پس رفته‌ام من در ذِهاب***﴿حَسرَتیٰ﴾ ﴿یا لَیتَنی کُنتُ تُراب‌﴾
  • کاش از خاکی سفر نگْزیدمی***همچو مرغان دانه‌ای می‌چیدمی
  • چون سفر کردم، مرا راه آزمود***زین سفر‌کردنْ ره‌آوردم چه بود؟!»
  • ز‌آن همه میلش سویِ خاک است کاو***در سفر سودی نبیند پیشِ رو
  • روی وا پس‌کردنش از حرص و آز***در رهِ او هیچ، نه صدق و نیاز
  • هر گیا را کِش بوَد میلِ عُلیٰ***در مَزید است و حیات و در نُما
  • چون‌که ‌گردانید سرْ سویِ زمین***در کمیّ و خشکی و نقص و غَبین
  • میلِ روحت چون سویِ بالا بوَد***در تَزایُد مَرجَعت آنجا بوَد
  • ور نگون‌ساری، سَرت سویِ زمین***آفِلی، حقْ لا یُحِبُّ الآفِلین
  • سؤال موسیٰ از حق تعالیٰ در سرّ غلبۀ ظالمان

  • گفت موسیٰ: «ای کریمِ کارساز***ای که یک دم ذکرِ تو عمرِ دراز
  • نقشِ کژ‌مژ دیدم اندر آب و گل***چون ملائک اعتراضی کرد دل:
  • ”کز چه مقصود است نقشی ساختن***و اندر آن تخمِ فساد انداختن؟
  • آتشِ ظلم و فساد افروختن***مسجد و سجده‌کنان را سوختن‌؟
  • مایۀ خونابه و زردآبه را***جوش دادن از برای لابه را؟“
  • من یقین دانم که عین حکمت است***لیک مقصودم عیان و رؤیت است
  • آن یقین می‌گویدم: ”خاموش کن“***حرصِ رؤیت گویدم: ”نی، جوش کن“
  • مر ملائک را نمودی سرّ خویش***کاین‌چنین نوشی همی ‌ارزد به نیش
  • عرضه کردی نورِ آدم را عیان***بر ملائک گشت مشکل‌ها بیان
  • حشرِ تو گوید که سرّ مرگ چیست***میوه‌ها گویند سرّ برگ چیست
  • سرّ خون و نطفه حُسنِ آدمی‌ست***سابقِ هر بیشی‌ای آخرْ کمی‌ست
  • لوح را اوّل بشویَد بی‌وُقوف***آنگهی بر وی نویسد او حروف
  • خون کند دل را ز اشکِ مُستَهان***بر‌نویسد بر وی اسرارْ آنگهان1
  • وقتِ شستنْ لوح را باید شناخت***که مر آن را دفتری خواهند ساخت»
  • ----------

    1.  نسخۀ قونیه: دل را و اشکِ مُستَهان.