اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر سوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب‌ را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوری‌گزیدن انبیا از خلائق.

نسخه عربی

مثنوی معنوی - دفتر سوم

23
  • جمع آمدنِ اهلِ آفت هر صَباحی بر درِ صومعۀ عیسیٰ علیه السّلام جهتِ طلبِ شفا به دعای او

  • صومعه‌یْ عیسیٰ است خوانِ اهلِ دل***هان و هان ای مبتلا، این در مَهِل
  • جمع گشتندی ز هر اطرافْ خَلق***از ضَریر و شَلّ و لَنگ و اهلِ دَلق
  • بر درِ آن صومعه عیسیٰ صَباح***تا به دَم ایشان رهاند از جُناح
  • او چو فارغ گشتی از اورادِ خویش***چاشتگه بیرون شدی آن خوب‌کیش
  • جوق جوقِ مبتلا دیدی نَزار***شَسته بر در باامید و انتظار
  • پس دعا کردی و گفتی: «از خدا***حاجت و مقصودِ جمله شد روا
  • هین روان گردید بی‌رنج و عَنا***سوی غفّاریّ و اِکرامِ خدا!»
  • جملگان چون اُشتُرانِ بسته‌پای***که گُشایی زانوی ایشان به رای
  • بی‌توقّف جمله شادان در امان***از دعای او شدندی پا دَوان
  • 🔹 جمله بی‌درد و اَلَم، بی‌رنج و غم***تندرست و شادمان و محترم
  • 🔹 سوی خانه‌یْ خویش گشتندی روان***از دَمِ میمونِ آن صاحبْ قِران
  • ----------

  • آزمودی تو بسی آفاتِ خویش***یافتی صحّت از آن یارانِ کیش1
  • چند آن لَنگیّ تو رهوار شد؟!***چند جانت بی‌غم و آزار شد؟!
  • ای مُغفَّل، رشته‌ای بر پایْ بند***تا ز خود هم گُم نگردی ای لَوَند
  • ناسپاسیّ و فراموشی تو***یاد ناورْد آن عسل‌نوشی تو
  • لاجَرم آن راه بر تو بسته شد***چون دلِ اهلِ‌دل از تو خسته شد
  • زودِشان دَریاب و استغفار کن***همچو ابری گریه‌های زار کن
  • تا گلستانْشان سوی تو بشکُفَد***میوه‌های پخته بر خود وا کَفَد
  • هم بر آن در گَرد و از سگ کم مباش***با سگِ کهف ار شدَه‌سْتی خواجه‌تاش
  • چون سگان هم مر سگان را ناصِحند***که: «دل اندر خانۀ اوّل ببند
  • آن درِ اوّل که خوردی استخوان***سخت گیر و حق‌گزاری را مَمان!»
  • می‌گزندش کز ادب آنجا رود***در مقامِ اوّلینْ مُفلِح شود
  • می‌گزندش: «کِای سگِ طاغی برو***با ولی نعمتت یاغی مشو
    1. . یافتی صحّت از این شاهانِ کیش.