اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر سوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب‌ را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوری‌گزیدن انبیا از خلائق.

نسخه عربی

مثنوی معنوی - دفتر سوم

24
  • بر همان در همچو حلقه بسته باش***پاسبان و چابک و برجسته باش
  • صورتِ نقضِ وفای ما مباش***بی‌وفایی را مکُن بیهوده فاش
  • مر سگان را چون وفا آمد شعار***رو، سگان را ننگ و بد نامی میار»
  • بی‌وفایی چون سگان را عار بود***بی‌وفایی چون روا داری نمود؟!
  • حق تعالیٰ فخر آورْد از وفا***گفت: «مَن أوْفیٰ بِعَهدٍ غَیرُنا؟!»1
  • بی‌وفایی دان وفا با رَدِّ حق***بر حقوقِ حق ندارد کس سَبَق
  • 🔹 نور را هم نور شو، با نارْ نار***جای گُلْ گُل باش و جای خارْ خار
  • حقِّ مادر بعد از آن شد کآن کریم***کرد او را از جَنینِ تو غَریم
  • صورتی کردت درونِ جسمِ او***داد در حَمْلَت وِرا آرام و خو
  • همچو جزوِ متّصل دید او تو را***متّصل را کرد تدبیرش جدا
  • حقْ هزاران صنعت و فن ساختَه ست***تا که مادر بر تو مِهرْ انداختَه ست
  • پس حقِ حقْ سابق از مادر بوَد***هر که آن حق را نداند، خر بوَد
  • آن که مادر آفرید و ضَرع و شیر***با پدر کردش قرین، آنْ خود بگیر
  • ای خداوند، ای قدیمْ‌احسانِ تو***آن که دانم وآن که نی، هم آنِ تو
  • تو بفرمودی که: «حق را یاد کن***ز‌آنکه حقِّ من نمی‌گردد کُهُن
  • یاد کن لطفی که کردم آن صَبوح***با شما از حفظ در کشتی نوح
  • نی که بابایانِتان را آن زمان***دادم از طوفان و از موجش امان؟!
  • آبِ آتش‌خورْ زمینْ بگرفته بود***موجِ او مر اوجِ کُه را می‌ربود2
  • حفظ کردم من، نکردم ردِّتان***در وجودِ جَدِّ جَدِّ جَدِّتان
  • چون شدی سَر، پشتِ پایت چون زنم؟!***کارگاهِ خویش چون ضایع کنم؟!
  • چون فدای بی‌وفایان می‌شوی***از گمانِ بد بِدان سو می‌روی
  • من ز سهو و بی‌وفایی‌ها بَریّ***سوی من آیی گمانِ بد بَری؟!
  • این گمانِ بَد بدآنجا بر که تو***می‌شوی در پیش همچون خودْ دوتو»
  • بس گرفتی یار و همراهانِ زَفت***گر تو را گویم که: «کو؟» گویی که: «رفت»
  • یارِ نیکت رفت بر چرخِ بَرین***یارِ فِسقَت مانْد در قعرِ زمین3
  • تو بمانْدی در میانه همچنان***بی‌مدد چون آتشی از کاروان
  • دامنِ او گیر ای یارِ دلیر***کاو منَزَّه باشد از بالا و زیر
    1. سوره توبه آیه 111؛ «و چه کسی از خدا به عهد و پیمانش وفادارتر است.»
    2. نسخۀ قونیه: آتش‌خو. نسخۀ مِلکی نیکلسون: آبِ آتش چون.
    3. نسخۀ قونیه: یار فسقت رفت.