اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر سوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب‌ را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوری‌گزیدن انبیا از خلائق.

مثنوی معنوی - دفتر سوم

39
  • او همی‌دیدش، همی‌گفتش سلام***که: «فلانم، مر مرا این است نام»
  • گفت: «باشد، من چه دانم تو که‌ای؟!***یا پلیدی یا قَرینِ پاکی‌ای؟!
  • 🔹 والِه‌ام روز و شبْ اندر صُنعِ هو***هیچ‌گونه نیستم پروای تو
  • 🔹 از خودی خود ندارم هم خبر***نیست از هستی سرِ مویَم اثر
  • 🔹 هوشِ من از غیرِ حق آگاه نیست***در دلِ مؤمن به‌جز اَللٰه نیست»
  • گفت: «این دَم با قیامت شد شبیه***تا برادر شد ”یَفِرُّ مِن أخیه“»1
  • شرح می‌کردش که: «من آنم که تو***لوت‌ها خوردی ز خوانِ من دو تو
  • آن فلان روزت خریدم آن متاع***کُلُّ سِرٍّ جاوَزَ الْإثنَینِ شاع2
  • 🔹 نی تو بودی سال‌ها مهمانِ من؟!***نی رسیدت بی‌کران احسانِ من؟!
  • سرِّ مِهرِ ما شنیدَه‌سْتند خَلق***شرم دارد رو، چو نعمت خورْد حلق»
  • او همی‌گفتش: «چه گویی تُرَّهات؟!***نه تو را دانم، نه نامِ تو، نه جات»
  • پنجمین شب ابر و بارانی گرفت***کآسمان از بارشش شد در شگفت
  • چون رسید آن کارْد اندر استخوان***حلقه زد خواجه که: «مِهتر را بخوان»
  • چون به صد إلْحاح آمد سوی در***گفت: «آخر چیست ای جانِ پدر؟!»
  • گفت: «من آن حق‌ها بُگذاشتم***ترک کردم آنچه می‌پنداشتم
  • پنج ساله رنج دیدم پنج روز***جانِ مسکینم در این گرما و سوز»3
  • ----------

  • یک جفا از خویش و از یار و تبار***در گرانی هست چون سیصد هزار
  • ز‌آنکه دل ننهاد بر جور و جفاش***جانْش خوگر بود با مهر و وفاش
  • هر‌چه بر مردم بلا و شدّت است***این یقین دان کز خلافِ عادت است
  • ----------

  • گفت: «ای خورشیدِ مِهرت در زَوال***گر تو خونم ریختی، کردم حلال
  • امشبِ باران به ما دِه گوشه‌ای***تا بیابی در قیامت توشه‌ای»
  • گفت: «یک گوشه است آنِ باغبان***هست اینجا گرگ را او پاسبان
  • در کفَش تیر و کمان از بهر گرگ***تا زند چون آید آن گرگِ سترگ
    1. سوره عبس آیه 34؛ «روزی که انسان از برادرش (هم) فرار می‌کند.»
    2. . ضرب‌المثل: هر سِرّ و رازی که از دو (نفر یا لب) بگذرد فاش می‌گردد.
    3. . اصلاح‌شده براساس نسخۀ قونیه. میرخانی: رنج دید این پنج روز... سرما و سوز.