اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر سوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب‌ را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوری‌گزیدن انبیا از خلائق.

مثنوی معنوی - دفتر سوم

53
  • نی گمان بردی که او عصیان کند***آن که خوفِ جانِ فرعون، آن کُند
  • 🔹 ایمن از عِمران بُد و افعالِ او***لیک آنْ خود بُد جزای حالِ او
  • 🔹 خود کجا در خاطرِ فرعون بود***این‌چنین تقدیرْ چون عاد و ثَمود
  • جمع آمدنِ عِمران به مادرِ موسیٰ و حامله شدنِ آن

  • شَه برفت و او بر آن درگاه خُفت***نیم‌شب آمد به‌پیشش خُفته جفت
  • زن بر او افتاد و بوسید آن لبش***بر‌جَهانیدش ز خواب اندر شبش
  • گشت بیدار او و زن را دید خوش***بوسه باران کرد از لب بر لبش
  • گفت عمران: «این زمان چون آمدی؟»***گفت: «از شوق و قضای ایزدی»
  • در‌کشیدش در کنار از مِهرْ مرد***برنیامد با خود آن دم در نبرد
  • جفت شد با او، امانت را سپرد***پس بگفت: «ای زن، نه این کاری ست خُرد»
  • آهنی بر سنگ زد، زاد آتشی***آتشی از شاه و مُلکش کین‌کشی
  • «من چو ابرم، تو زمین، موسیٰ نبات***حقْ شهِ شطرنج و ما ماتیم مات
  • مات و برد از شاه می‌دان ای عروس***این مَدان از ما، مکُن بر ما فُسوس
  • آنچه این فرعون می‌ترسید از او***هست شد این دم که گشتم جفتِ تو»
  • وصیت‌کردنِ عِمرانْ جفتِ خود را بعد از مجامعت با آن

  • «باز‌گرد و هیچ از این‌ها دَم مزن***تا نیاید بر من و تو صد حَزَن
  • عاقبت پیدا شود آثارِ این***چون علامت‌ها رسد ای نازنین»
  • در زمان از سوی میدان نعره‌‌ها***می‌رسید از خلق و می‌شد بر هوا
  • ترسیدنِ فرعون از بانگ و غَریو و غوغا

  • شاه از آن هیبت بُرون جَست آن زمان***پا برهنه: «کاین چه غُلغل‌هاست، هان؟
  • از سوی میدان چه بانگ است و غَریو***کز نَهیبش می‌رمد جِنّیّ و دیو»
  • گفت عِمران: «شاهِ ما را عمر باد***قومِ اسرائیلیان‌اند از تو شاد
  • از عطای شاهْ شادی می‌کنند***رقص می‌آرند و کف‌ها می‌زنند»
  • گفت: «باشد کاین بوَد، امّا وَلیک***وهم و اندیشه مرا پُر کرد نیک