اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عنوان بصری جلد 8

شرح و تفسیر فقره «و جملة اشتغاله فیما أمره تعالي به و نهاه عنه»

0
جلد ها

جلد هشتم از مجموعۀ «عنوان بصری» مشتمل بر بیانات حضرت آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس‌اللَه‌سرّه در «شرح حدیث عنوان بصری» است که در آن به شرح و تفسیر فقره «و جملة اشتغاله فیما أمره تعالي به و نهاه عنه» می‌پردازند. مجلد هشتم از این مجموعه، با موضوع تبیین «تشریع و تکوین» به ارباب نظر و صاحبان بصیرت ارائه و تقدیم می‌گردد.

سرای جاوید

عنوان بصری جلد 8

102
  • را مکدّر کردی، مجلس سیّدالشّهدا را مکدّر کردی! باید خارج بشوی»!1

  •  کدام امام حسین راضی است به اینکه تو بیایی منبرش را به این کیفیّت بروی؟! کدام امام حسین راضی است که تو بیایی آبروی یک مؤمن را ببری؟! کدام امام حسین راضی است که تو بیایی در مجلسش با این حرف‌های دنیّ و غیر متعارف ـ که از یک انسان عادی که با یک اخلاق متعارف در اجتماع زندگی می‌کند [سر نمی‌زند] ـ این‌طور بخواهی آبروی مردم را با این الفاظ ببری؟! آن امام حسین به کمرت بخورد! کی گفته بلند شوی بیایی؟! اینها برای چیست؟ برای همین نکته است؛ اختلاط بین مشاهدات شیطانی و مشاهدات رحمانی انسان را به اینجا می‌رساند که آن معیار را از دست می‌دهد، آن ملاک و مایز بین حق و باطل را از دست می‌دهد.

  • حکایتی از کیفیّت تربیت ظریف و دقیق افراد توسّط مرحوم علاّمه طهرانی

  •  بله، بزرگان هم این‌چنین بودند، ولی چه جور؟ با هزار نکتۀ لطیف و با هزار

    1. رجوع شود به پرواز روح، ص ١٥٠؛ سرّ الفتوح ناظر بر پرواز روح، ص ١٣٧ ـ ١٣٩:
      «در همان سفری که پس از چهارده سال بعد از فوت معظّمٌ له به زنجان رفته بودم و به‌مناسبتی به منزل اوّلْ عالمِ زنجان وارد شدم، به آن عالم بزرگ گفتم: من چهارده سال قبل، زیاد به زنجان آمده بودم.
      فرمود: در چه ارتباطی به زنجان می‌آمدید؟ گفتم: با مرحوم حاج ملاّ آقاجان رفیق بودم و به‌خاطر او می‌آمدم.
      فرمود: او گاهی کارهای خلافی هم انجام می‌داد. گفتم: مثلاً چه می‌کرد؟
      فرمود: من شنیده‌ام او گاهی روی منبر می‌گفت: ”آی فلانی، تو که جُنب هستی، یا مادرت را عاق کرده‌ای، چرا در مجلس ما نشسته‌ای؟“ و او را مفتضح می‌کرد؛ این حرام است! و من هرچه خواستم از ایشان دفاع کنم و ثابت نمایم که این موضوع صحیح نیست، معظمٌ له قبول نکردند.
      همان روز عصر به سر قبر ایشان رفتم، دیدم مرقد پاکش در میان قبرستان عمومی زنجان بدون هیچ امتیازی واقع شده. با خود تصمیم گرفتم که مقبره‌ای برایش بسازم. شب در عالم رؤیا حاج ملاّ آقاجان را دیدم. اوّل از ایشان سؤال کردم که در کجای بهشت سکونت دارید؟ فرمود: دربان حضرت سیّدالشّهدا هستم.
      گفتم: آقای... (منظورم عالم بزرگ زنجان بود) دربارۀ شما مطالبی را می‌گفت که مرا متأثّر کرد و من نتوانستم ایشان را رد کنم. فرمود: هرچه بود، ما را به محبّت شما بخشیدند! (که منظورش محبّت اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام بود.)»