اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عنوان بصری جلد 8

شرح و تفسیر فقره «و جملة اشتغاله فیما أمره تعالي به و نهاه عنه»

0
جلد ها

جلد هشتم از مجموعۀ «عنوان بصری» مشتمل بر بیانات حضرت آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس‌اللَه‌سرّه در «شرح حدیث عنوان بصری» است که در آن به شرح و تفسیر فقره «و جملة اشتغاله فیما أمره تعالي به و نهاه عنه» می‌پردازند. مجلد هشتم از این مجموعه، با موضوع تبیین «تشریع و تکوین» به ارباب نظر و صاحبان بصیرت ارائه و تقدیم می‌گردد.

سرای جاوید

عنوان بصری جلد 8

134
  • اشیاء و تغییر ماهیّت اشیاء از مرتبۀ کدورت به مرتبۀ نورانیّت و به مرتبۀ روحانیّت!

  • خروج از مرتبۀ کدورت به مرتبۀ نورانیّت شامل چه کسانی می‌شود؟

  •  این مسئله برای چه کسانی است؟ نه برای همه، بلکه برای افرادی که واقعاً خودشان را از تحت تعلّقات بیرون بیاورند و با قدم صدق و عزم راسخ و اهتمام بلیغ، قدم در راه سلوک و طریق او قرار بدهند، خدای متعال هم اوّلین پاداش و دشتی که به آنها می‌دهد این قضیّه است. می‌گوید: «تا به‌حال هیچ گناهی انجام نداده‌ای! هیچ کاری مرتکب نشده‌ای! بلکه همۀ کارهایی را هم که کرده‌ای من برایت ثواب نوشتم! در این دستگاهِ ما این مطلب هم وجود دارد. این را هم شما در کنار سایر مطالب قرار بدهید. این کار هم از ما برمی‌آید! این هنر هم از ما برمی‌آید!» و مسئله این‌طور است و این شوخی نیست! چشم‌بندی نیست!

  •  عرض کردم این مسائل به تجربه ثابت شده است. اگر قرار بر این است که ما این مطلب را نفهمیم باید راجع به خودمان تجدید نظر کنیم! باید به آن مسائلی که در وجود ما است بیشتر فکر کنیم و باید نسبت به آنچه که با او دست به گریبانیم، بیشتر بیندیشیم!

  • حکایتی در محو گناه از پروندۀ توبه‌کنندۀ صادق

  •  باز یکی دیگر از دوستان تعریف می‌کرد:

  • وقتی که ما خدمت مرحوم آقا رسیدیم و پس از اینکه مدّتی خدمت ایشان بودیم، نسبت به مطالبی که بوده و اینکه در چه وضعیّتی بوده‌ایم و حالا در چه قضیّه‌ای قرار داریم، ما همین‌طور ناراحتی و احساس پشیمانی و ندامت و اینها داشتیم. یک روز ایشان فرمودند: «آقا، گذشته‌ها را خدا می‌بخشد، خدا أرحم الرّاحمین است. انسان نباید راجع به اینها فکر کند. مسئله عوض شده و تغییر پیدا کرده است!»

  • من گفتم: «نه، من نگرانم!» ایشان فرمودند: «خب برو این کار را انجام بده و این توبۀ واقعی را انجام بده!»

  •  دستوری را به او دادند و او در صبح جمعه‌ای انجام داده بود. می‌گفت:

  • وقتی که من این مطالب را انجام دادم، بین‌الطّلوعین از منزل بیرون آمدم و قدم زدم. (تقریباً منزلش هم در بیرون شهر بود.) همین‌که من در خیابان و جادّۀ بیرون شهر حرکت کردم، یک‌مرتبه متوجّه شدم که اصلاً من گناهی