
عنوان بصری جلد 8
شرح و تفسیر فقره «و جملة اشتغاله فیما أمره تعالي به و نهاه عنه»
جلد هشتم از مجموعۀ «عنوان بصری» مشتمل بر بیانات حضرت آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللَهسرّه در «شرح حدیث عنوان بصری» است که در آن به شرح و تفسیر فقره «و جملة اشتغاله فیما أمره تعالي به و نهاه عنه» میپردازند. مجلد هشتم از این مجموعه، با موضوع تبیین «تشریع و تکوین» به ارباب نظر و صاحبان بصیرت ارائه و تقدیم میگردد.
عنوان بصری جلد 8
137«پس چه؟ ما با کسی شوخی نداریم! یا باید تسلیم یزید بشود و بیعت کند یا کمترین کاری که میکنیم تمام سرها را از بدن جدا میکنیم. این کمترینش است!» دید نه، مسئله جدّی است! عجب، خیال میکردیم یک جور دیگر درمیآید، بالأخره صلحی میشود، حالا میآیند و مذاکره میکنند! مگر امروزه انجام نمیدهند؟ این به آن میپَرد، آن به این میپَرد، بعد هم بلند میشوند میآیند با هم مذاکره میکنند و یک چیزی او به آن میدهد و آن میرود پیِ کارش و این هم سرِ جایش میآید. خب گفتیم که اینها هم میآیند و بالأخره مذاکراتی انجام میشود و یزید یک تعهّداتی میگیرد و به امام حسین میگوید: شما برو در یک جا و کاری به کار ما نداشته باش و حضرت هم قبول میکند و بعد هم مسئله ختم پیدا میکند. دیگر نمیدانستیم کار به اینجا میکشد! خبر نداشتیم!1
لذا واقعاً خودش را بدترین [افراد روی زمین میدانست]! یعنی اگر ما واقعاً خودمان را جای حرّ بگذاریم چه حالی داریم؟ یعنی حالا بیاییم و فرض کنیم اگر واقعاً این قضیّه بهدست ما اتّفاق میافتاد، اصلاً رویمان میشد دیگر سراغ سیّدالشّهدا برویم؟ بالأخره انسان باید خودش را قرار بدهد. اینکه میگویند قضیّۀ عاشورا زنده است یعنی همین الآن ما خودمان را جای حرّ بگذاریم. با اینکه ما این کار را نکردهایم و خدا به ما نعمت و رحمت داد که ما را آن موقع [خلق نکرد]! لعلّ اینکه شاید اگر ما آن موقع بودیم همین کار از ما سر میزد! هیچ استبعادی ندارد، حرّ که شاخ و دم نداشت، مثل یکی از افراد ما بود، تفاوت نداشت. موقعیّت برای او آنموقع پیش آمد، ولی هنوز برای ما پیش نیامده است؛ برای ما هم پیش خواهد آمد و پیش آمده، منتها صورتش فرق میکند!
تأکید بزرگان بر قراردادن نفس در موقعیّت گذشتگان و اهل عِبَر
اینکه بزرگان میفرمودند: «همیشه انسان باید خود را در آن موقعیّتِ گذشتگان و اهل عِبَر و اهل عبرت قرار بدهد»، معنایش همین است. معنایش این است که اگر در روز عاشورا بودیم و این عمل از ما سر میزد چه میکردیم؟ حرّ آمد دید که واقعاً دنیا در نظرش تیره و تار شد، تمام شد، جهنّمیِ مطلق، هیچ راهی هم ندارد! با اینحال، امّا درونش هنوز
- رجوع شود به همان، ص ٩٩ ـ ١٠١.
