اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عنوان بصری جلد 8

شرح و تفسیر فقره «و جملة اشتغاله فیما أمره تعالي به و نهاه عنه»

0
جلد ها

جلد هشتم از مجموعۀ «عنوان بصری» مشتمل بر بیانات حضرت آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس‌اللَه‌سرّه در «شرح حدیث عنوان بصری» است که در آن به شرح و تفسیر فقره «و جملة اشتغاله فیما أمره تعالي به و نهاه عنه» می‌پردازند. مجلد هشتم از این مجموعه، با موضوع تبیین «تشریع و تکوین» به ارباب نظر و صاحبان بصیرت ارائه و تقدیم می‌گردد.

سرای جاوید

عنوان بصری جلد 8

182
  • عالم تکوین، افراد را از آنها متکوّن کردیم! یعنی همان‌طوری‌که فطرت و شاکلۀ وجودی انسان به همین کیفیّت است، آن دین طبعاً با این باید بخواند، باید هماهنگی داشته باشد.

  • تطابق احکام الهی با وجود انسان

  • علّت فسخ برخی از احکام و عدم جواز تمسّک و تدیّن به یهودیّت و نصرانیّت پس از اسلام‌

  •  و اینکه ما در بعضی از احکام می‌بینیم نسخ حاصل شده است،1 فرض کنید در مسئلۀ قبله که رسول خدا به‌اتّفاق مسلمین، اوّل به‌سمت بیت المَقْدَس نماز می‌خواندند، بعد قبله به‌سمت کعبه برگشت،2 یا فرض کنید بعضی از احکام در زمان صدر اسلام واجب بوده و بعد تغییر پیدا کرده است،3 یا اینکه در بعضی از آنها داریم که در زمان ظهور حضرت بقیّةاللَه أرواحنا فداه دوباره برمی‌گردد،4 و همین‌طور کیفیّت شرایع و أدیان در اُمم گذشته، براساس نحوۀ وجودیِ خود آنها انجام گرفته است؛ یعنی اگر ما الآن در زمان أدیان گذشته بودیم، مای با این کیفیّت و با این‌نحوۀ از وجود حکم آنها را نداشتیم!

  •  توجّه کنید، این مسئله خیلی مسئلۀ دقیقی است! علّت اینکه الآن از نصاریٰ، نصرانیّت پذیرفته نمی‌شود چیست؟ علّت اینکه الآن از یهود، یهودیّت پذیرفته نمی‌شود چیست؟ این نه این است که آنها الآن به دین و آیینی غیر از آیین و شریعت حضرت موسی و حضرت عیسی علیٰ نبیّنا و آله و علیهم السّلام متمسّک هستند، بلکه این است که آنها تغییر کرده‌اند و این‌نحوۀ از وجود با این سنخۀ از احکام دیگر جور درنمی‌آید، الآن باید این‌نحوۀ از احکام برای این فرد تدوین بشود. مثل‌اینکه شما

    1. جهت اطّلاع بیشتر پیرامون این مطلب رجوع شود به نگرشی بر مقالۀ بسط و قبض تئوریک شریعت، ص ٢٨١ ـ ٣٣٩.
    2. رجوع شود به تفسیر القمی، ج ١، ص ٦٣؛ من لا یحضره الفقیه، ج ١، ص ٢٧٤ ـ ٢٧٦.
    3. رجوع شود به تفسیر القمی، ج ٢، ص ٣٥٧؛ التّبیان فی تفسیر القرآن، ج ١، ص ٤٠٧؛ مجمع البیان، ج ٤، ص ٨٥٦ و ٨٥٧؛ المیزان، ج ٩، ص ١٤١ و ١٤٢.
    4. رجوع شود به من لا یحضره الفقیه، ج ٤، ص ٣٥٢؛ الخصال، ج ١، ص ١٦٩؛ دلائل الإمامة، ص ٤٨٥.