
عنوان بصری جلد 8
شرح و تفسیر فقره «و جملة اشتغاله فیما أمره تعالي به و نهاه عنه»
جلد هشتم از مجموعۀ «عنوان بصری» مشتمل بر بیانات حضرت آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللَهسرّه در «شرح حدیث عنوان بصری» است که در آن به شرح و تفسیر فقره «و جملة اشتغاله فیما أمره تعالي به و نهاه عنه» میپردازند. مجلد هشتم از این مجموعه، با موضوع تبیین «تشریع و تکوین» به ارباب نظر و صاحبان بصیرت ارائه و تقدیم میگردد.
عنوان بصری جلد 8
33نیست که بگوید: «من بهخاطر شما که حالا آمدم در خدمتتان، به نسخه عمل میکنم!» پزشک صاف میگوید: «میخواهی عمل نکنی، نکن!» آنوقت شما میآیید عمل میکنید. چرا عمل میکنید؟ جبرِ تکوین شما را وا میدارد که به این نسخه عمل کنید. چون میبینید اگر عمل نکنید میمیرید؛ عمل نکنید کَر میشوید؛ عمل نکنید کور میشوید و یک عمر کور میمانید. اگر این قطره را در چشم نریزید کور میشوید، قرنیه میچسبد و دیگر قابل علاج نیست، شبکیّه پاره میشود و قابل علاج نیست. اگر مرض قندِ خود را معالجه نکنید کور میشوید؛ لذا قند نمیخورید، فرار میکنید! چرا؟ چون میدانید چه عواقبی در پی دارد، میدانید اگر به این نبایدها عمل نکنید چه خواهد شد و اگر به این بایدها عمل نکنید چه عواقبی بر شما خواهد آمد. این را میگویند قانونِ تکوین!
قانون تکوین و قانون علل و معلولات و دایرۀ اسباب و مسبّبات، تقلیدی نیست؛ بلکه فطرت بشر و عقل بشر حکم به عمل و إجرای این قوانین را میکند! اگر عمل نکند کور میشود، میمیرد، تمام زحمات او از بین میرود؛ و انسان جان خودش را میخواهد، محبّت دارد، محبّت به ذات دارد، محبّت به استمرار دارد، حبّ به استمرار دارد، حبّ به استمرار حیات دارد، و چون حبّ استمرار حیات را دارد به مقتضیات و قوانین و شرایط آن هم تن در میدهد. بله، یک نفر ممکن است از زندگی سیر بشود و خودش را از بالا به پایین بیندازد و انتحار کند که آن یک مطلب دیگری است؛ امّا کسی که میخواهد زنده بماند، کسی که میخواهد از تمتّعات دنیا بهرهمند بشود، جبراً خود را ملزم میداند که به شرایط زیست و شرایط تکوین عمل کند. این را میگویند قانونِ طبیعی!
همین قانون در عبادات و در منهیّات ما و در تکالیف وجود دارد. ما باید این تفکّر را داشته باشیم: فرض کنیم جهنّمی وجود ندارد، فرض کنیم بهشتی وجود ندارد. فرض که اشکال ندارد!
ما در مرتبۀ تکامل به چه نیاز داریم؟ ما برای تکامل روح خودمان به چه نیاز داریم؟ آیا همینطور بنشینیم دست روی دست بگذاریم؟! بسیار خوب، عرض کردم که اگر نود سال هم بگذرد، با یک بچّۀ هفت ساله فرق نمیکنیم؛ هیچ فرقی نمیکنیم!
