اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عنوان بصری جلد 8

شرح و تفسیر فقره «و جملة اشتغاله فیما أمره تعالي به و نهاه عنه»

0
جلد ها

جلد هشتم از مجموعۀ «عنوان بصری» مشتمل بر بیانات حضرت آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس‌اللَه‌سرّه در «شرح حدیث عنوان بصری» است که در آن به شرح و تفسیر فقره «و جملة اشتغاله فیما أمره تعالي به و نهاه عنه» می‌پردازند. مجلد هشتم از این مجموعه، با موضوع تبیین «تشریع و تکوین» به ارباب نظر و صاحبان بصیرت ارائه و تقدیم می‌گردد.

سرای جاوید

عنوان بصری جلد 8

47
  • باید یک ریاستی داشته باشد! آن علیّ بن یقطین یا محمّد بن اسماعیل یا مالک اشتر یا قیس بن سعد بن عُباده و امثال‌ذلک، هر آنْ انتظار می‌کشیدند که حکم فسخ آنها و حکم عزل آنها از طرف امیرالمؤمنین بیاید و آنها دوباره برگردند در کوفه سرِ جایشان بنشینند. آنها این‌طوری به مردم خدمت کردند و این‌طور بودند.

  • دیدگاه الهی سلمان فارسی نسبت به حکومت

  •  سلمان فارسی از طرف عمر، حاکم برای مدائن شد.1 شما خیال می‌کنید او چطوری برای مدائن رفت؟ یک کیسه برداشت یک مقداری نان خشک در آن ریخت سوار الاغ شد، یک چوب هم دستش گرفت با یک آفتابه حرکت کرد. این‌طوری آمد به‌سمت مدائن، همین بغداد. وقتی که رسید، دید مردم جمع شده‌اند و منتظر هستند. وقتی که آمد گفتند: «شما حاکمی را که خلیفه فرستاده ندیدی؟» گفت: «منظورتان کیست؟» گفتند: «سلمان! قرار بود بفرستد.» گفت: «حالا چه کارش دارید؟» گفتند: «می‌خواهیم سؤال بکنیم، استقبال کنیم.» گفت: «من هستم، چه می‌خواهید از من؟» حالا ما اینجا آمدیم! سوار یک الاغ و یک کیسۀ نان خشک و یک آفتابه و یک چوب‌دستی در بیابان راه افتاده است2 که اگر یک وقت سگ به او حمله کند با چوب بزند، همین! البتّه سلمان این‌طور نبود؛ حیوانات دوستش داشتند، به حرفش گوش می‌دادند. در تاریخ داریم وقتی که وارد بغداد شد، آمد به همه اعلام کرد که دیگر در شب مغازه‌هایتان را باز کنید و اگر می‌خواهید نبندید هم نبندید، بروید در خانه‌هایتان بخوابید! دزدها خیلی خوشحال شدند که خب تا حالا مغازۀ در بسته را می‌زدند، حالا که دیگر مغازه باز است. [سلمان] یک نفر را صدا کرد و گفت:

  • برو در فلان‌جا، می‌بینی چند تا سگ در خرابه هستند. یک رئیس دارند که خیلی از آنها گردن کلفت‌تر و خلاصه رئیس آنها است. برو درِ گوشش بگو: «سلمان گفته پاسداری امشب بر عهدۀ شما باشد!»

    1. رجوع شود به الفضائل، ابن‌شاذان، ص ٨٦؛ الاحتجاج، ج ١، ص ١٣٠ ـ ١٣٢.
    2. رجوع شود به الأنوار النّعمانیة، ج ١، ص ٤٣؛ نفس الرّحمٰن فی فضائل سلمان، ص ٥٥١.