
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
100همهجا را گرفته باشد، آنوقت حضرت را هم دعوت میکنیم: «بفرمایید با همین موسیقی بنشینید چای بخورید!» امام زمان هم صد سال پایش را در یکهمچنین خانهای نخواهد گذاشت!
یا نهاینکه حضرت بلند شود بیاید در منزل و ببیند بساط شطرنج پهن است و نشستهاند دارند قمار بازی میفرمایند! [نعوذ باللَه] امام زمان میگوید: بنده هم میآیم میشوم نفر سوّم!! درست است؟! الحمدللّه، همه چیز دیگر درست شد!
کاری کنیم که اگر حضرت آمد و گفت: «امروز دلم خواسته است چند دقیقه بیایم منزل شما و یک سَری بزنم؛ حال شما چطور است؟ چه درسی میخوانید؟ با چه کسی بحث میکنید؟ کِی میخوابید؟ کِی بلند میشوید؟ چه میخورید؟» ما وضعیّتمان بهنحوی باشد که سرمان را پایین نیندازیم، بلکه بگوییم: «بفرمایید، منزل خودتان است، تشریف بیاورید منزل را مبارک کنید!» بالأخره حالا یک وقت میبینی که امام زمان خواست بیاید؛ کاریاش نمیشود کرد!
حکایت مرحوم قاضی و مرحوم رجبعلی خیّاط در باب معرفت به امام علیه السّلام
الآن مسئلهای به یادم آمد. (البتّه قضیّۀ دیگری را که میخواستم بگویم فراموش نکنم، چون گاهی اوقات یادم میرود.)1 مرحوم آقا میفرمودند:
استادمان آقا شیخ عبّاس قوچانی تعریف میکرد و میگفت:
یک روز در گرمای نجف که خیلی داغ بود، مرحوم قاضی در منزلشان بود. (مرحوم قاضی هم نسبت به گرما خیلی حسّاس بود و گرما خیلی اذیّتش میکرد و خیلی گرمایی بود، لذا همیشه با یک لباس خیلی نازک بیرون میآمد.) همینکه نشسته بود، ساعتِ یک بعد از ظهر یکمرتبه دید درب منزلش را میزنند. بنده خدا پیرمرد رفت در را باز کرد و دید که آقای حاج رجبعلی خیّاط است2 که به عجله آمده و میگوید: «آقا، بفرمایید، بفرمایید!» گفت: «چیست؟ چه خبر
- رجوع شود به ص ١٠١.
- ایشان آدم خوبی بود، اهل ذکر بود، اهل مراقبه بود؛ ولی اهل عرفان نبود. گاهی اوقات پیش مرحوم قاضی هم میآمد و راجع به او کتاب هم نوشتهاند.
