
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
106زندگی او به هم میریخت که حالا یک شب ذکر نگفته است. میگفت: «آقا، ما دیشب ذکر نگفتیم!» گفتم: «نگفتی که نگفتی؛ چه بهتر!» گفت: «مگر میشود آقا؟!» گفتم: «حالا که شده است!» گفت: «آقا، با ما شوخی میکنید؟!» حالا بالأخره شوخی یا جدّی میگوییم، حتماً که نباید [همیشه ذکر بگویی]!
روز دوّم، روز سوّم، روز چهارم دیگر میرسد به بنبست! البتّه بعضیها ممکن است این مسئله را تحمّل کنند، توجّه کنند و از این مطلب عبور کنند؛ امّا بعضیها یکمرتبه میزنند و همهچیز را [خراب میکنند]!1
عبادت را باید برای او بجا آورد، نه برای دلخوشیِ نفس
علیٰکلّحال این روش و این طریق، طریقی است که نفس را در تعلّقِ به متعلّقات ـ هرچه میخواهد باشد، حتّی عبادات ـ قطع میکند. عبادت را باید برای او بجا آورد، نه برای خواست و برای دلخوشیِ نفس! آن عبادتی که برای دلخوشیِ نفس است فایدهای ندارد! انسان میبیند هفتاد سال سنّش است، بلند میشود نماز شب میخواند، دو ساعت هم نماز شبش را طول میدهد، ولی نگاه به صورتش که میکنی میبینی این صورت ظلمانی است! چرا این نماز شب نتوانسته است او را عوض کند؟! چرا؟! چون همین بلند شدن در نصف شب و نماز خواندن برای او مسئلهای است و او بهخاطر این مسئله این عمل را انجام میدهد!
اگر همان موقعِ نماز شب، به او بگویید: «آقا، شما بهجای خواندنِ این نماز شب، بیا الآن این نامه را ببر به فلان شخص بده»، میگوید: «نه آقا، بگذار فردا صبح میروم میدهم. اجازه بدهید نماز شب را میخوانیم، این عمل را انجام میدهیم، آنوقت صبح هم وقت داریم تا برویم بدهیم!» در حالیکه خود آن شخصی که میگوید: این نامه را بده، اصلاً دلش میخواهد فردا صبح این نامه به دستش برسد. آخر کسی نصف شب که بلند نمیشود برود نامه را به منزل یکی دیگر بدهد؛ ولی او میخواهد این شخص را از این حال دربیاورد. نامه فردا صبح به دستش میرسد،
- جهت اطّلاع بر تفصیل این جریان، رجوع شود به آموزههای ولایت، ج ٣، ص ١٣٤.
