
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
115قضیّه احساسی نبود، و نسبت به مسائل و تفسیر قرآن و این مطالب هم بالأخره ما خودمان هم که برّانی نبودیم، خودمان هم اهل کاریم و متوجّهایم!
من با افراد متعدّدی صحبت کردهام، با افراد متعدّدی حشر و نشر داشتهام، با افرادی که ادّعاهایی میکنند؛ و این مقداری که من برای رفقا گفتهام، یک پنجم ارتباطاتم است و آنچه را که در دلم هست هنوز به رفقا نگفتهام و کسی هم اطّلاع ندارد؛ امّا وقتی که پیش یکهمچنین مردی میرفتیم، میدیدیم ایشان با بقیّه تفاوت دارد و تفاوتش هم ما بین بُعد المشرقین است!
ما همۀ اینها را قبول داریم، ولی باز در عینحال انسان باید درست فکر کند. اینکه «مثل مرحوم آقا کسی نخواهد آمد» نهخیر، شاید آمدند و شاید هزار تا هم بیایند! اگر قرار بر این است که خدا دست انسان را بگیرد، خدا هم میآید میگیرد. چه استبعادی دارد که این مطلب فقط انحصار داشته باشد؟! این عجز خداوند را در ایصال به آن مراتب کمالیّهای میرساند که برای بندگانش مقرّر کرده است؛ یعنی خدا عاجز است و خدا هم که عاجز نیست! لذا این مسئله نبایستی که به این کیفیّت و به ایننحو باشد.
جریان همیشگی و مستمرّ هدایت الهی بهواسطۀ مقام ولایت
ما خیال میکردیم مرحوم آقا که میروند، دیگر مسئله تمام است؛ امّا دیدیم که نه، ایشان رفتند و آب هم از آب تکان نخورد! همان هدایت، همان تربیت، همان نور، همان ادراک، همان بینش، همان بصیرت و همان باز شدنِ راه وجود دارد! خودتان دارید میبینید و خودتان دارید احساس میکنید که افرادی که اصلاً نه آقا را دیدهاند و نه اسم آقا و مکتب آقا را شنیده بودند، اینها میآیند حرکت میکنند، جلو میروند، به مراتبی میرسند و به مفاهیمی اطّلاع پیدا میکنند که ما عقلمان هم خبر ندارد!
این برای چیست؟ بهخاطر این است که آن حقیقت، زنده است و آن حقیقت متّکی به آقا نبود؛ بلکه آن حقیقت متّکی به امام زمان علیه السّلام و أرواحنا فداه است و آن مقام ولایت در همۀ احوال خودش مُفَتِّحُ الأبواب است و خودش فاتِحُ السُّبُل و فاتِحُ الطَّریق است و آن در هر برههای ـ البتّه در ظهورات و در مظاهر مختلف ـ میآید کار انجام میدهد. ما باید فکرمان را تصحیح و درست کنیم.
