
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
138چهکار کردید؟! شما با این سیرتان چهکار کردید؟! ما دو سال، سه سال است که پیش آقا آمدهایم و داریم این چیزها را میبینیم!» اینها چیست؟
من در همان زمان دنبال این مسئله بودم که به اینها حالی کنم: اینها یک سِری صوَر برزخی است که برای سالک در مرتبۀ برزخ و عالم مثال پیش میآید، امّا حقیقت تو و سرّ تو هنوز دارای نقص است و تو هنوز در راهت تصحیح نشدهای!
انسان یک وقت راه را مستقیم میرود؛ یک وقت راه را بهطور زیگزاگ میرود. تو الآن داری اینطور میروی، مستقیم نمیروی، و ایننحوه بعداً [مشکل ایجاد میکند]! به ما میگفتند: «نه آقا، اینها اصلاً این مسائل را نمیفهمند!» امّا قضیّه چه میشود؟ همین افراد با همین حالات و با همین خصوصیّات که خیلی به آنها رشک میبردند، یکمرتبه یک قضیّه انجام میشود، یک انقلابی میشود، یک سر و صدایی میشود، مردم راه میافتند در خیابانها زنده باد و مُرده باد میگویند، وا اسلام میگویند و چه میکنند، میبینیم همین افراد میآیند و در مقابل همان استادی که به قول خودشان چند سال پیشِ این استاد بودهاند، میایستند و عمل آن استاد را تخطئه میکنند و زیرِ سؤال میبرند و خودشان را نسبت به مطالب، بالاتر از او میبینند! این برای چیست؟ قضیّه زیگزاگ بوده و درست نبوده است!
اگر از اوّل، راه درست باشد، نیاز به این دیدنها هم ندارد! چه شد این دیدنها؟! میگفتند: «در سجده حضرت علیاکبر را دیدم.» تو الآن داری کار استادت را زیرِ سؤال میبری، حضرت علیاکبر بر سرت بزند! یا میگفتند: «من صبح که از خواب بلند میشوم از تمام برگهای درختان صدای لا إله إلّا اللَه و سُبحَانَ اللَه میشنوم.» و دروغ هم نمیگفتند! بعضی از اینها با خود من در بعضی از جاها بودند، پرندهها که میآمدند میگفتند: «این ذکرش این است، این ذکرش این است، گنجشک ذکرش این است، پروانه ذکرش این است!» و دروغ هم نبود، نهاینکه چیزی نبود؛ قضیّه راست است، ولی این تمام مسئله نیست، تمام قضیّه این نیست!
آن باطنی که الآن نفس تو براساس آن باطن دارد حرکت میکند مهم است، نه
