
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
174این روزهها و نمازها همه برای سرپوش گذاشتن روی نفس و احساس آرامش کاذب در مقابل حق است! التفات میکنید که چه میخواهم بگویم؟ بالأخره اینها هم وجدان دارند، اینها میبینند که این یزید است و دارد شراب میخورد و اصلاً مثل آب و مثل شربت سکنجبین همینطور دارد میخورد!
نتیجۀ مواجهۀ نفس با حق و حقیقت
همۀ اینها برای چیست؟ برای این است که نفس بتواند در قبال مواجهۀ با حقیقت، خود را در یک سِتار اطمینان کاذب دربیاورد؛ اگر توانست، شیطان پیروز شده است و اگر نتوانست بالأخره سر باز میکند و به هوش میآید و متوجّه میشود! و خدا کند که انسان یک وقت در این اطمینان کاذب واقع نشود که دیگر راهِ مفرّی برای او وجود ندارد؛ این اطمینان کاذب خیلی بد چیزی است! این همان چیزی است که از آن تعبیر به جهل مرکّب میشود؛ این همان چیزی است که از آن تعبیر به عناد میشود؛ این همان چیزی است که از آن تعبیر به تحجّر و تعصّب میشود.
و این فرق نمیکند؛ یهود باشد، نصاریٰ باشد، مسلمان باشد، شیعه باشد، سالک باشد، هیچ فرقی نمیکند! بله، سالک قلاّبی خیلی هست؛ إلیٰ ماشاءاللَه! خودش را در تحتِ اطمینان کاذب و تحجّر کاذب و تعصّب کاذب درمیآورد و آن حالت اطمینان و حالت طمأنینۀ کاذب باعث میشود که دیگر هیچ حرف حقّی به گوشش فرو نرود! اگر امیرالمؤمنین هم بیاید او را صاف کنار میگذارد و آنچنان شروع به توجیه کردن میکند که تمام دریچههای حق را به روی خودش میبندد! این اطمینان کاذب است.
معنای استدراج و مصداقی از آن در کربلا
﴿سَنَسۡتَدۡرِجُهُم مِّنۡ حَيۡثُ لَا يَعۡلَمُونَ﴾1 این بلیّه است! این بلیّه است که خدا انسان را در یک موقعیّت کاذبی قرار میدهد که اگر پُتکهای عالم را بیایند به سرش بکوبند، دیگر نمیتواند و به هوش نمیآید! استدراج یعنی وارد شدن در مرتبۀ کذب! مدام و یواشیواش میآید پایین، میآید، میآید، میآید، میآید، میآید و بعد کمکم
- سوره أعراف (٧) آیه ١٨٢؛ سوره قلم (٦٨) آیه ٤٤. معاد شناسی، ج ٣، ص ٩٢:
«رفته رفته آنان را پایین آورده (و به جهنّم و دوزخِ سوزان نزول میدهیم) بهطوریکه خودِ آنان نفهمند.»
- سوره أعراف (٧) آیه ١٨٢؛ سوره قلم (٦٨) آیه ٤٤. معاد شناسی، ج ٣، ص ٩٢:
