
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
176تو همان نبودی که نامه دادی؟! حالا آمدهای جلوی شریعه ایستادهای و نمیگذاری ما آب بخوریم؟! مگر تو خودت به ما نامه ندادی؟! این نامهات است!1
امّا اینها چه گفتند؟ خب بیایید جواب امام حسین را بدهید! آقا جان، بالأخره این نامهها را که امام حسین از خودش درنیاورد؛ همین نامههایی بود که اینها داده بودند!
در اینجا است که مسئلۀ خبث باطن و خبث طینت ظهور پیدا میکند و اینطرفِ قضیّه میشود قبح! قباحت و قبح و وقاحت و فاجعۀ روز عاشورا از نقطۀ نظر توجّه به کثرت و توجّه به عالم کثرات، این بُعد از قضیّهاش است که نیّاتی که در روز عاشورا در طرفِ مقابل بود، همه نیّاتِ شیطانی بود!
نقطۀ مقابل وقاحت و ظلمت در جریان عاشورا
ولی اینطرفِ قضیّه چطور؟ اینطرفِ قضیّه، بهاء و بهجت و سور و سرور و خنده و شادی بود! مسلم بن عوسجه که هفتاد سال سنّش بود، در شب عاشورا تازه بعد از یک عمر شروع کرده بود به شوخی کردن؛ با این شوخی میکرد، با آن شوخی میکرد. گفتند: «این موقع و امشب موقعِ شوخی کردن است؟! برو دو رکعت نماز بخوان!» گفت: «برو آقا، دیگر نمازهایت را خواندهای؛ بیا امشب بخندیم! امشب شوخی نکنیم پس کِی شوخی کنیم؟» این را من دارم میگویم، ولی البتّه او هم به همین مضامین داشته است.
مسلم بن عوسجه از بزرگان و از پیرمردهای اصحاب امام حسین بود. گفته بود: «مگر نمیدانید فردا چه میشود؟ فردا تا ما کشته بشویم یک راست میرویم پیش حورالعین!»2 اینها را نگذارید کسان دیگر گوش بدهند! البتّه این را من نمیگویم، او گفته است و شاید همین حرفش هم شوخی بوده است؛ بالأخره او که برای این مسائل
- رجوع شود به وقعة الطّف، ص ٢٠٨؛ الإرشاد، ج ٢، ص ٩٨.
- در تواریخ، این جریان برای افراد مختلف ذکر شده است: تاریخ الطّبری، ج ٥، ص ٤٢٣ و اللَهوف، ص ٩٥ و ٩٦ از بریر بن خُضَیر؛ رجال الکشّی، ص ٧٩ از حبیب بن مُظاهر؛ البدایة و النّهایة، ج ٨، ص ١٧٨ از یزید بن حُصَین نام برده است. (محقّق)
