
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
177نبوده است. خب شاید هم بنده خدا در این دنیا خیلی شانسی نداشته و گفته است: در اینجا که گیرمان نیامد، حالا بلند شویم برویم ببینیم آنطرفِ قضیّه چه خبر است؛ امام حسین به ما خیلی وعده داده است! علیٰکلّحال بالأخره ما هم شوخی میکنیم.
اینطرف قضیّه سرور بود، بهجت بود، نماز بود، قرآن بود، تلاوت کتاب خدا بود، مناجات بود، بهاء بود، نور بود، روحانیّت بود، عظمت بود، جلال بود، ابّهت بود، کبریائیّتِ سیّدالشّهدا بود!1 خب اگر قرار بود این کشتهشدن در فردا زشت باشد، پس اینهمه دَم و دستگاه برای چیست؟ پس این بساط برای چه باید باشد؟ پس این اوضاع برای چیست؟
تبیین کلام آقای حدّاد در مورد عاشورا
اینجا است که آن مطلب مرحوم آقای حدّاد نسبت به اینطرفِ قضیّه مصداق پیدا میکند.2 ایشان به آنطرفِ قضیّه کاری ندارد؛ ایشان دارد به اینطرف و به این
- رجوع شود به اللَهوف، ص ٩٤.
- روح مجرّد، ص ٧٨ و ٧٩:
«در تمام دهۀ عزاداری، حال حضرت حدّاد بسیار منقلب بود. چهره سرخ میشد و چشمان درخشان و نورانی، ولی حال حزن و اندوه در ایشان دیده نمیشد؛ سراسر ابتهاج و مسرّت بود. میفرمود: چقدر مردم غافلاند که برای این شهید جان باخته غصّه میخورند و ماتم و اندوه بپا میدارند! صحنۀ عاشورا عالیترین مناظر عشقبازی است، و زیباترین مواطن جمال و جلال الهی، و نیکوترین مظاهر اسماء رحمت و غضب؛ و برای اهلبیت علیهم السّلام، جز عبور از درجات و مراتب و وصول به أعلیٰ ذروۀ حیات جاویدان، و منسلخ شدن از مظاهر، و تحقّق به اصل ظاهر، و فنای مطلق در ذات احدیّت چیزی نبوده است.
تحقیقاً روز شادی و مسرّت اهلبیت است، زیرا روز کامیابی و ظفر و قبولی ورود در حریم خدا و حرم امن و امان او است؛ روز عبور از جزئیّت و دخول در عالم کلّیت است؛ روز پیروزی و نجاح است؛ روز وصول به مطلوب غائی و هدف اصلی است؛ روزی است که گوشهای از آن را اگر به سالکان و عاشقان و شوریدگان راه خدا نشان دهند، در تمام عمر از فرط شادی مدهوش میگردند و یکسره تا قیامت بر پا شود به سجدۀ شکر به رو در میافتند.
حضرت آقای حدّاد میفرمود: مردم خبر ندارند، و چنان محبّت دنیا چشم و گوششان را بسته که بر آن روز تأسّف میخورند و همچون زن فرزند مرده مینالند. مردم نمیدانند که همۀ آنها فوز و ←
