
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
183کار را خراب میکند. چرا سِحر حرام است؟ چون جنبۀ نفسانی دارد. سِحر و جادو یک واقعیّت است، منتها این سحر و جادو اگر در مسیر مصلحت قرار بگیرد اشکال ندارد؛ اگر در مسیر مفسده قرار بگیرد حرام است. مثلاً سحر کنند بین دو نفر را به هم بزنند، بین خانواده را به هم بزنند، مشکلات برای افراد بیاورند. اینها همه هست و همه واقعیّت دارد و تمام اینها بعداً دامنگیر خودِ شخص هم خواهد شد، و از اینها هم میشود این استفادهها را کرد.
من یادم است خیلی وقت پیش ـ مثلاً سی سال پیش ـ یک شخص که آن موقع پیرمرد بود و الآن فوت کرده است، در مجلسی که ما هم بودیم نقل کرد و میگفت:
یک برادری داشتم که در همین مسائل سحر و طلسمات و امور عجیبه و غریبه وارد بود. یک روز خبر پیدا کردیم که یکی از برادرانمان ـ که قدری هم از ما بزرگتر بود ـ برف که آمده، رفته برفها را از آن بالای پشت بام تمیز کند که از آن بالا به پایین پرت شده و فوت کرده است.
رفتیم و در حال تشییع و تدفین بودیم که این برادر دیگر که کوچکتر از ما بود، آمد پیش من و گفت: «میدانی، آخرش کشتمش!» گفتم: یعنی چه کشتمش؟! گفت: «به او گفتم: پول بده میخواهم بروم فلان کار را بکنم. گفت: نمیخواهم بدهم. گفتم: ندهی میکشمت! گفت: بکُش! من هم آخر کشتمش!» گفتم: چهکار کردی؟ ای بیپیر، ای خانه خراب!
خب میدانستم که او از این کارها هم میکند. گفت: «هیچ، یک هفته رفتم داخل اطاق در را بستم و شروع کردم به اوراد و اذکار و طلسمات و بعد سرِ یک هفته، آخر کشتمش!» و معلوم شد که بله، ایشان سراغ این حرفها رفته است و بعد وقتی تمام شده که این بیچارۀ بخت برگشته، داشته بالای پشت بام برفها را تمیز میکرده است که یکدفعه از آن بالا سُر میخورد و با مغز پایین میآید! و حالا نگو که این برادر دخلش را آورده است.
البتّه خودش هم گفت: «حالا که من کشتمش، خود من هم بعد از یک هفته میمیرم!» و بعدِ یک هفته آن برادر ما هم که این کار را انجام داده بود فوت کرد و مُرد!
