اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

آموزه‌های معرفت ج 4

شرح دعای ابو حمزه ثمالی

1٬869
جلد ها

شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده

آموزه‌های معرفت ج 4

212
  • خدا [را ترجیح بدهیم]؟! آقا  جان، اگر خدا به‌اندازۀ شیطان هم بود، این ترجیحِ جنبۀ یأس بر جنبۀ رحمت، ترجیح بِلا مرجِّح بود؛ چه برسد به اینکه این‌طرفِ کفّه خدا است و خدا گفته است: «رحمت من همه را شامل می‌شود.» آن‌وقت ما می‌آییم این طرفِ شیطان را که اصلاً به‌اندازۀ یک دانۀ سنگ ریزه هم در قبال این مسائل ارزشی ندارد می‌گیریم! این چه نقطه ضعفی در ما است و چرا باید این‌طور باشد؟! آیا این سوء ظنّ به خدا نیست؟!

  • کلام مرحوم حدّاد رضوان اللَه علیه در رابطه با شیطان

  •  اینجا است که مرحوم آقای حدّاد ـ رضوان اللَه علیه ـ می‌فرمودند:

  • سالک اصلاً نباید به شیطان فکر کند!

  •  فکر کردن به شیطان به معنای چیست؟ به معنای کنار گذاشتن خدا است! آقا، شیطان چه رقمی است؟ اصلاً به شیطان نباید فکر کنی که: «آخ آخ، الآن یک شیطان اینجا هست و می‌خواهد ما را گول بزند؛ مواظب باشید!» سالک باید کار خودش را درست انجام بدهد و برود جلو؛ تکلیف را عمل کند و برود جلو! نیّتش خدا باشد که عمل کند و اصلاً نباید به این‌طرفِ قضیّه که شیطان است فکر کند و اصلاً شیطان را در ذهنش بیاورد! برای چه بیاید؟ این ذهن آدم حیف نیست که شیطان داخلش بیاید؟! حیف نیست؟!

  •  همان‌طوری‌که برای حرم پیغمبر گفته‌اند که بلند می‌شویم می‌رویم حرم پیغمبر و به‌جای اینکه به پیغمبر فکر کنیم، به عمَر و ابوبکر فکر می‌کنیم! آقا، ما پیغمبر را در اینجا رها کرده‌ایم و داریم به عمَر و ابوبکر فکر می‌کنیم؟! اینها چه کسی هستند که اصلاً بخواهی فکر و ذهن و دعایت را خراب کنی؟!

  •  اینها چیست؟ اینها آن رهنمودهای اساسی سلوک است که بزرگان آمده‌اند برای ما شرح داده‌اند که ما را از این گذرگاه‌ها عبور بدهند تا ما نایستیم. اگر ما بیاییم بایستیم، شیطان بر ما غلبه کرده است؛ می‌گوید: «بله، نگهت داشتم! همین‌که داری به من فکر می‌کنی برای من بس است، حالا نمی‌خواهد گناه کنی. همین‌قدر که من در قلب شریف تو بیایم و جایگاه باز کنم، برای من کافی است!» لذا پاتکی که ما باید

/ 320