
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
215را در نفس انسان إلقا و الهام میکند. البتّه خطا و لغزش اشکالی ندارد و بر حسب قصور نفس انسان، ممکن است از انسان خطا و لغزش هم سر بزند که انسان بعداً هم استغفار میکند، ولی دیگر به این شیطان و امثالذلک توجّه نمیکند.
تفاوت نگرانی و ترس در سلوک
ما در یکهمچنین محیطی باید چهکار کنیم؟ باید توجّه خودمان را به خدا ببریم، باید رحمت او را در ضمیر خود قرار بدهیم، باید غفران او را همیشه متوجّه حال خود کنیم. منظورم این نیست که هیچ نگرانی نسبت به مَآل خود نداشته باشیم؛ سالک باید نسبت به مَآل خودش نگران باشد. نگران بودن یعنی مواظب بودن، بیخیال نبودن؛ نهاینکه دلهره و ترس داشتن! ترس موجب میشود انسان زمین بخورد، ترس و خوف موجب میشود که انسان آن حرکت خودش را نداشته باشد، همیشه در حالت خمود باشد، هیچوقت جرئت گام برداشتن و قدم برداشتن نداشته باشد! این مسئله، مسئلۀ ترس است.
امّا نگرانِ حال بودن به معنای پیگیری کردن است. کسی که میخواهد امتحان بدهد، ترس از امتحان ندارد؛ ولی نگران امتحان است. اگر نگران امتحان نباشد، بهجای درس خواندن بلند میشود میرود فوتبال بازی میکند! میگویند: «آقا، درس بخوان!» میگوید: «نه، میرویم فوتبال بازی میکنیم؛ خدا بزرگ است!» این شخص معلوم است نگران نیست و معلوم است باکش نیست! ولی کسی که میرود برای امتحان درس میخواند، نمیگویند: «از امتحان میترسد.» امتحان ترس ندارد؛ رفتن و نشستن است.
نگران بودن یعنی مراقب بودن، و سالک باید مراقب باشد، نهاینکه ترس داشته باشد؛ ترس غلط است. باید مراقب و مواظب باشد. چرا؟ چون یک وقت این نعمتِ رسیدن به مطلوب از دست نرود. این را میگویند: مراقبت!
مراقبت و نگرانی اصل اوّلی حرکت است. کسی که مراقبت نداشته باشد حرکت ندارد، کسی که نگران نباشد قدم از قدم برنمیدارد؛ میرود دنبال گردو بازی، میرود دنبال بازیهای بچّگانه، میرود دنبال اتلاف وقت! میگویند: «این باکش نیست، این نگران نیست، طوریاش نیست!»
