
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
219شده است!» یعنی ما بیخود حرف نمیزنیم. آقا هم چیزی نفرمودند.
مرحوم آقا در اینگونه مسائل خیلی رعایت ادب و احترام و رعایت آن مجلس را میکردند. یک مدّت که گذشت با این عبارت فرمودند:
حالا شاید مثلاً اینطور هم بشود بگوییم و اینطور هم تصوّر بشود که مقصود این است که اگر مشیّت تو تعلّق گرفته است که عدّهای را پَست بگردانی، ما را از جملۀ آنان قرار نده!
ببینید چقدر این معنا عالی است! آن آقای مجتهد و حضرت آیةاللَه که سی سال در حوزه درس خوانده است، چه معنا کرد؟! میگوید: «خدایا، ما را بالا قرار بده و بزن بر سر همه تا بیایند پایین!» منتها با این عبارت که: «لباس کرامت را به قامت ما بپوشان!» به صِرفِ حرف عوض کردن که مشکل حدیث حل نمیشود؛ باز هم یعنی بزن بر سر مردم و ما را ببر بالا! ولی ببینید این معنایی را که ایشان میگوید چه معنایی است!
در عبارتِ أن تُکرِمَنِی بِهَوانِ مَن شِئتَ مِن خَلقِکَ، «باء» به معنای «مَعَ» است: «خدایا، من از تو سؤال میکنم که مرا مورد کرامت قرار بدهی با آن پستیای که موجب هوان یک عدّه از خلق تو شده است، و من را جزء آنها قرار ندهی!» خب چقدر این دعا، دعای عالیای است! [و لا تُهِنِّی بِکَرامَةِ أحَدٍ مِن أولیائکَ] «و مرا مورد اهانت قرار ندهی، با کرامتی که از اولیائت میکنی!» یعنی اگر میخواهی یکی از اولیای خودت را لباس کرامت بپوشانی بپوشان، ولی من را هم بپوشان؛ یعنی هر دو: هم آن اولیائت را لباس کرامت بپوشان و هم من را جزء آنها قرار بده! از تو چه کم میشود؟! تو خدا هستی و کنار دریا نشستهای؛ هم او را بالا میبری، هم نعمت خود را متوجّه او میکنی، هم چشم او را به عالم غیب باز میکنی، هم از نعیم آخرت نصیب او میکنی، هم از صفات جمال و جلالت نصیب او میکنی و هم او را مظهریّت اسماء کلّیه قرار میدهی؛ خب من را هم قرار بده! اشکال دارد؟! اشکال که ندارد! خدا هم شما را مورد کرامت قرار بدهد و هم بنده را؛ این که اشکالی ندارد. اینکه ما بیاییم مسئله را در یک شخص منحصر کنیم، این بخل را به خدا نسبت دادن است!
