اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

نور ملکوت حج جلد 1

مقدمات و مبانی حج

3٬535
فقه واصول
جلد ها

کتاب حاضر، جلد اول مجموعۀ «نور ملکوت حج» و دربرگیرندۀ مبانی و مباحث مقدماتی این فریضه است. این اثر که برگرفته از آثار و بیانات علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی و آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (رضوان‌الله‌علیهما) است، حج را از منظر عرفانی تحلیل کرده و تفاوت نگاه معصومین علیهم‌السلام و علمای ربانی را با سایر افراد به این فریضه نشان می‌دهد. مؤلفان ضمن نقد نگاهِ صرفاً ظاهری و تأکید بر حقیقت و باطن حج، مسائل مهم فقهی (مانند استطاعت) را نیز در کنار مباحث عرفانی بررسی کرده‌اند. این کتاب با ساختاری موضوعی در ۶ فصل تدوین شده است.

سرای جاوید

نور ملکوت حج جلد 1

104
  • 1

  • این برداشت امام صادق با آنچه ما در ابتدا از قرآن فهمیدیم، همسان و جور درمی‌آید.

  • لزوم تحصیل استطاعت از هنگام بلوغ

  • ... وقتی این‌طور شد، آن‌وقت یک‌دفعه می‌بینید که مجتهد باید فتوا بدهد که شخص از هنگام بلوغ، باید برای رفتن به مکه پول جمع کند. لذا انسان فتوا می‌دهد،

    1. ← «عن عُذافِرٍ، قالَ: قالَ أبوعبدِاللَهِ عَلیهِ السّلام: ”ما یَمنَعُکَ مِن الحجِّ فی کُلِّ سَنَةٍ؟“ قُلتُ: جُعِلتُ فِداکَ، العیالُ! قالَ: فَقالَ عَلیهِ السّلام: ”إذا مِتَّ فَمَن لِعیالِکَ؟! أطعِم عِیالَکَ الخَلَّ و الزَّیتَ، و حُجَّ بِهِم کُلَّ سَنَةٍ!“»
      • سایت مکتب وحی، دروس، فقه، حج، درس ٨٧:
      «امام علیه السّلام نسبت به حج استحبابی می‌فرماید: ”أطعِم عِیالَکَ الخَلَّ و الزَّیتَ“* یا: ”کُلِ الخُبزَ و المِلح“؛** نمک که دیگر چیزی نیست که آدم بخواهد برایش پول بدهد. باز اگر نان باشد، پولی برایش می‌دهد؛ اما نمک که یک چیز طبیعی است. این امرِ امام علیه السّلام به انجام عمل مستحب، با این کیفیت، به چه جهت است؟ به جهت تحصیل داعی و غرض برای ادراک حج استحبابی.
      حال، صحبت در این است: در جایی که امام علیه السّلام شخص را برای انجام حج مستحب، به تنزیل قوت به أدنَی‌الأنواع، یعنی نان و نمک یا سرکه، امر می‌کنند، چطور برای رسیدن به همان داعی در حج واجب، نان و نمک کفایت نمی‌کند؟ چه فرقی بین این دو وجود دارد؟ حج که همان حج است، مسافت همان مسافت، طواف همان طواف و عرفات و منا و مشعر هم همان است و در هیچ‌کدام از اینها فرقی بین استحباب و وجوب نیست.
      بنابراین، آن داعی که برای ادراک حج وجود دارد و عبارت است از حصول آن نورانیت خاصه که در سایر عبادات و تکالیف نیست ـ همان نورانیت خاصه که به‌واسطۀ ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ﴾ آمده است ـ چطور در مورد حج استحبابی حاصل می‌شود، ولی در مورد حج وجوبی با همین کیفیت حاصل نمی‌شود؟ این چگونه است؟ خب، حج واجب که اولویت دارد! اگر قرار باشد غرض مولا با انجام حج حاصل شود، چطور آن غرض در عمل مستحب حاصل می‌شود ولی در واجب نه؟ درحالی‌که باید برعکس باشد؛ چون همیشه در مسائل استحبابی و عبادی، جنبۀ تسهیل عَلَی العباد، آرامش و توسعه وجود دارد و در مورد واجبات که تکلیفی الزامی است، چنین سعه و تسهیلی وجود ندارد.» (آیةاللَه طهرانی)
      * الکافی، ج ٤، ص ٢٥٦.
      ** تهذیب الأحکام، ج ٥، ص ٤٤٢:
      «عن عیسَی بنِ أبی‌مَنصورٍ قال: قال لی جَعفَرُ بنُ محمّدٍ عَلیهِمَا السّلام: یا عیسیٰ، إنِ استَطَعتَ أن تَأکُلَ الخُبزَ و المِلحَ و تَحُجَّ فی کُلِّ سَنَةٍ فَافْعَل.»
/ 470