نور ملکوت حج جلد 1
مقدمات و مبانی حج
کتاب حاضر، جلد اول مجموعۀ «نور ملکوت حج» و دربرگیرندۀ مبانی و مباحث مقدماتی این فریضه است. این اثر که برگرفته از آثار و بیانات علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی و آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (رضواناللهعلیهما) است، حج را از منظر عرفانی تحلیل کرده و تفاوت نگاه معصومین علیهمالسلام و علمای ربانی را با سایر افراد به این فریضه نشان میدهد. مؤلفان ضمن نقد نگاهِ صرفاً ظاهری و تأکید بر حقیقت و باطن حج، مسائل مهم فقهی (مانند استطاعت) را نیز در کنار مباحث عرفانی بررسی کردهاند. این کتاب با ساختاری موضوعی در ۶ فصل تدوین شده است.
نور ملکوت حج جلد 1
131حج حقیقی، اتجاه قلبی و یادآوری مقام ذلت و بندگی
یک حج هم، حجی است که در آن، همینکه امام مجتبی یا امام سجاد علیهما السّلام میخواهند احرام ببندند، رنگ از رویشان میپرد و زرد میشود! این مسئله هم دربارۀ نماز و هم در مورد حج این دو امام وجود دارد. از حضرت سؤال میکنند که چرا اینطور شدید و چنین حالی پیدا کردید؟ حضرت میفرمایند:
انقلاب حال حضرت سجاد علیه السّلام هنگام تلبیه
میترسم آن کسی که دارم به او لبیک میگویم، در پاسخ بگوید: لا لبّیکَ لَکَ و لا سَعدَیک؛ لبیک در کار نیست و با این کارهایی که انجام دادهای، پاسخی به تو داده نمیشود!1
اصلاً چنین مسائلی در فقه داریم؟ ابداً! فقط کافی است دو تا حوله، یکی به دوش و یکی به کمر بیندازیم و بعد هم بگوییم: ”لبّیکَ اللَهمّ لبّیک، لبّیکَ لا شریکَ لَکَ لبّیک، إنّ الحمدَ و النّعمةَ لَکَ و المُلکَ لا شریکَ لَک.“2 یا اینکه چند لبّیک هم بعداً اضافه شود. یک بار گفتن، تمام و صحیح است و انسان حرکت میکند و بقیۀ اعمال را هم انجام میدهد. این، یک حج است با این وضع.
و حج دیگر، حجی است که در آن، کسی که میخواهد سنگ به ستون بیندازد،
- عوالی اللّئالی، ج ٤، ص ٣٥:
«رَویٰ سُفیانُ بنُ عُیَینَةَ، قالَ: حَجَّ زَینُ العابدینَ عَلیهِ السّلام، فَلَمّا أحرَمَ و اسْتَوَت بِهِ راحِلَتُهُ اصفَرَّ لَونُهُ و وَقَعَت عَلَیهِ الرِّعدَةُ و لَم یَستَطِعْ أن یُلَبّیَ، فَقیلَ: أ لا تُلَبّی؟ فَقالَ: ”أخشیٰ أن یَقولَ لی لا لبّیکَ و لا سَعدَیکَ!“ فَلَمّا لَبّیٰ خَرَّ مَغشیًّا عَلَیهِ و سَقَطَ عَن راحِلَتِهِ فَلَم یَزَل یَعتَریهِ ذَلِکَ حَتّیٰ قَضیٰ حَجَّه.»
ترجمه: «سفیان بن عُیینه گوید: امام زینالعابدین علیه السّلام به حج رفته بودند. هنگامی که احرام بستند و بر مَرکب خود آمادۀ حرکت شدند، رنگشان زرد شد و لرزه بر اندام مبارکشان افتاد و نمیتوانستند لبّیک بگویند. به ایشان عرض شد: چرا لبّیک نمیگویید؟ فرمودند: ”میترسم که خداوند در پاسخم بگوید: نه لبّیک و نه سَعدَیک!“
و هنگامی که بالأخره لبّیک گفتند، غش کرده و از مرکبشان به زیر افتادند. این حالت پیوسته بر ایشان عارض میشد تا زمانی که حج خود را به پایان رساندند.» (محقق) - الکافی، ج ٤، ص ٣٣٥.
- عوالی اللّئالی، ج ٤، ص ٣٥:
