اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

نور ملکوت حج جلد 1

مقدمات و مبانی حج

3٬535
فقه واصول
جلد ها

کتاب حاضر، جلد اول مجموعۀ «نور ملکوت حج» و دربرگیرندۀ مبانی و مباحث مقدماتی این فریضه است. این اثر که برگرفته از آثار و بیانات علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی و آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (رضوان‌الله‌علیهما) است، حج را از منظر عرفانی تحلیل کرده و تفاوت نگاه معصومین علیهم‌السلام و علمای ربانی را با سایر افراد به این فریضه نشان می‌دهد. مؤلفان ضمن نقد نگاهِ صرفاً ظاهری و تأکید بر حقیقت و باطن حج، مسائل مهم فقهی (مانند استطاعت) را نیز در کنار مباحث عرفانی بررسی کرده‌اند. این کتاب با ساختاری موضوعی در ۶ فصل تدوین شده است.

سرای جاوید

نور ملکوت حج جلد 1

152
  • توصیۀ یکی از معروفین به دقت در ظواهر اعمال و نقد آن

  • در سفر گذشته که ما مشرّف شدیم، یکی از افراد که از معروفین هم بود، آمده بود. از باب نصیحت به بعضی از دوستان گفته بود:

  • به آن مقدار که دقیق به اعمال و کردارتان برسید، به همان‌مقدار به خدا نزدیک می‌شوید!

  • یعنی چه؟ یعنی تمام اعمال و رفتار حج، مَنوط به دقت در کیفیت حرکت کردن و نگاه کردن و الفاظ را از دهان خارج کردن است. این‌که حج نیست، این تئاتر و فیلم است!

  • ما حدود ده سال پیش با یک گروه لبنانی به حج مشرّف شده بودیم. شخصی از لبنان آمده بود و با اینکه مرجع تقلید آنها بود، می‌گفت:

  • اینکه نباید شانه از سمت کعبه تکان بخورد، به‌خاطر این است که خدا می‌گوید همه در یک صف باید حرکت کنند!

  • گفتم:

  • آقا، این حرف‌ها را از کجا در آورده‌اید و می‌زنید؟! مگر اینجا ارتش و نظام است که همه باید در یک صف قدم‌رو، نه چپ و نه راست حرکت کنند؟! گاهی اوقات پیغمبر سوار شتر می‌شد و با شتر دورِ کعبه می‌گشت.1

  • هیچ، آن بنده خدا رفت. بعد آنها گفتند: سید، [مسائل را] تو برای ما بگو. دیگر ما هم شروع کردیم به گفتن. روز سوم که شد، گفتند: ”خدا خیرت بدهد، پدرت را بیامرزد، ما را راحت کردی، داشتیم می‌مردیم. شب‌ها از این مسائل خواب پریشان می‌دیدیم!“ جدی می‌گفتند! التفات می‌کنید که بر سر مردم چه می‌آورند؟!

  • وقتی هم که حجشان تمام شد، آمدند پیش ما و گفتند: ما این کار را کردیم. گفتم: برو پیِ کارت! گفتند: آن کار را کردیم. گفتم: بلند شو برو! فقط به یکی گفتم احتیاطاً این عمل را دوباره انجام بده، فقط همین؛ گفتند: آقا، خدا خیرت بدهد، خدا عمرت بدهد! واقعاً عجیب بود.

    1. مستدرک الوسائل، ج ٩، ص ٣٩٤ و ٣٩٥؛ المغازی، واقدی، ج ٢، ص ٨٣١.
/ 6