نور ملکوت حج جلد 1
مقدمات و مبانی حج
کتاب حاضر، جلد اول مجموعۀ «نور ملکوت حج» و دربرگیرندۀ مبانی و مباحث مقدماتی این فریضه است. این اثر که برگرفته از آثار و بیانات علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی و آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (رضواناللهعلیهما) است، حج را از منظر عرفانی تحلیل کرده و تفاوت نگاه معصومین علیهمالسلام و علمای ربانی را با سایر افراد به این فریضه نشان میدهد. مؤلفان ضمن نقد نگاهِ صرفاً ظاهری و تأکید بر حقیقت و باطن حج، مسائل مهم فقهی (مانند استطاعت) را نیز در کنار مباحث عرفانی بررسی کردهاند. این کتاب با ساختاری موضوعی در ۶ فصل تدوین شده است.
نور ملکوت حج جلد 1
158← آبدار برای من میخواند. از جمله این اشعار را خواند: ...
یا مَن بِمُحَیّاهُ جَلَی الکَونَ و زانَه *** العالَمُ فی الحَیرَةِ لا یُدرِکُ شانَهُ أخفاکَ ظُهورٌ لَکَ عَنهُم و أبانَه١ *** ای تیر غمت را دل عشّاق نشانه عالم به تو مشغول و تو غائب ز میانه
إیّاکَ تَطَلَّبتُ و ذِکراکَ هَوَیتُ *** مِن کُلِّ حَـدیثٍ بِأسانیدَ رَوَیتُ إن کان إلَی الکَعبَةِ و البَیتِ أتَیتُ٢ *** مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه
إن فی عَرَفاتٍ و مِناها جَسَدی دار *** أو مَشعَرِها ما لِسِواکَ خَلَدی دار مَن مِثلیَ مَن حَجَّ إلَی الکَعبَةِ و الدّار٣ *** حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار او خانه همی جوید و من صاحب خانه
قد کَلَّ لِسانی صِفَةُ الدّارِ بِتَجرید *** فی فَضلِ صِفاتٍ و لقد طالَ بِتَحمید مِن مُقلَةِ قَلبی فَأریٰ نورَکَ تَوحید٤ *** چون در همهجا عکس رخ یار توان دید دیوانه منم من که روم خانه به خانه
لا مَطلَبَ إلّا و بِأیدیکَ مُشَیَّد *** لا مُفضِلَ إلّا و بِنُعماکَ مُقَیَّد لا مُفضِلَ إیّاکَ و لا غَیرَکَ ذو الیَد٥ *** هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید بلبل به نوا خوانی و قمری به ترانه
لا مَطلَبَ لی غَیرُکَ لا و الَّذی یُوجِد *** إن اُتهِمُ أو اُشئِمُ أو اُعرِقُ اُنجِد لِلفَوزِ إلیٰ وَصلِکَ یا مَن هو مُنجِد٦ *** گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد یعنی که تو را میطلبم خانه به خانه *** » * از جمله ابیات مخمّسی است در استقبال غزل منسوب به هلالی یا خیالی که شیخ بهاءالدّین عاملی نیز در اشعار مشهورۀ خود به استقبال آن رفته است. (علامه طهرانی)
• ترجمۀ ابیات عربی:
«١) ای آنکه با چهره و جلوهات جهان را آشکار کردی و آن را آراستی؛ جهان در سرگردانی است و شأن و مقام تو را ادراک نمیکند؛ همین آشکار بودنت برای آنها، تو را از دیدگانشان پنهان کرده و در عینحال مقامت را هویدا ساخته است.
٢) تنها تو را طلبیدم و یاد تو را عشق ورزیدم؛ از هر سخنی، با سندهای معتبر روایت کردهام؛ و اگر هم بهسوی کعبه و بتخانه آمدم... .
٣) اگر جسم من در عرفات و منا و مشعرِ آن ساکن شد، بدان که قلب و روح من برای غیر تو قرار و آرام نیافت؛ چه کسی مانند من است که بهسوی کعبه و آن سرا حج کرده است؟
٤) زبانم از توصیف ظاهری و مجرّد کعبه خسته و ناتوان شده است؛ و در عوض به بیان برتریِ صفات تو پرداخته و با ستایش تو، سخن را طولانی کرده است؛ پس با چشمِ دلم، نورِ تو را عینِ یگانگی و توحید میبینم.
٥) هیچ خواستهای نیست مگر آنکه به دستان تو بنا و استوار شده است؛ هیچ بخشندهای نیست مگر آنکه به نعمت تو در بند و وابسته است؛ هیچ بخشندهای جز تو نیست و کسی غیر از تو صاحب بخشش و قدرت نیست.
٦) سوگند به آن کسی که خلق میکند، مرا هیچ مقصودی جز تو نیست؛ چه بهسوی تِهامه (جنوب) رَوَم یا به شام (شمال)، چه به عراق (شرق) و چه به نَجد (غرب)، هرکجا روم برای کامیابی به وصال توست، ای کسی که تو یاریدهنده و نجاتبخشی!» (محقق)
