اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

نور ملکوت حج جلد 1

مقدمات و مبانی حج

3٬535
فقه واصول
جلد ها

کتاب حاضر، جلد اول مجموعۀ «نور ملکوت حج» و دربرگیرندۀ مبانی و مباحث مقدماتی این فریضه است. این اثر که برگرفته از آثار و بیانات علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی و آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (رضوان‌الله‌علیهما) است، حج را از منظر عرفانی تحلیل کرده و تفاوت نگاه معصومین علیهم‌السلام و علمای ربانی را با سایر افراد به این فریضه نشان می‌دهد. مؤلفان ضمن نقد نگاهِ صرفاً ظاهری و تأکید بر حقیقت و باطن حج، مسائل مهم فقهی (مانند استطاعت) را نیز در کنار مباحث عرفانی بررسی کرده‌اند. این کتاب با ساختاری موضوعی در ۶ فصل تدوین شده است.

سرای جاوید

نور ملکوت حج جلد 1

167
  • اینهاست که یک‌دفعه انسان را برمی‌دارد و به جای دیگری می‌اندازد؛ به‌گونه‌ای که اگر خود انسان بخواهد از آن عبور کند، کار و زحمت بسیاری دارد. اما این شخص می‌آید دست انسان را می‌گیرد و به‌راحتی او را پَرت می‌کند و انسان یک‌دفعه می‌گوید: چه شد؟! ما کجا هستیم؟! و می‌بیند چه درّه‌هایی را پشت‌سر گذاشته و چه وادی‌ها و عقَبه‌هایی را طی کرده است. یک‌دفعه دستش را گرفتند و با یک جهش به آنجا پَرت کردند و گفت: عجب! اصلاً راحت شدیم و از این‌همه گرفتاری بیرون آمدیم. اینها همان عنایات خاصه است؛ آن عنایات و لطف‌ها همین است.»1

  • حکایت اضطراب و نگرانی یکی از علما هنگام احرام بستن

  • «اولیاء آمده‌اند تا راه و مسیر را باز کنند و راه انسان را به خدا نزدیک کنند. بنده زمانی در جایی بودم و شخصی از آقایان که از منتسبین به بعضی از افراد است ـ و آن شخص هم الآن حیات دارد و فردی بسیار مُعَنوَن، موجّه و معروف است ـ نقل می‌کرد:

  • ما با ایشان به حج یا عمره رفتیم. از جدّه به جُحفه رفتیم و در جحفه مُحرِم شدیم.

  • آن شخص، پیرمردی بود که در آن زمانی که ایشان این قضیه را نقل می‌کرد، هفتادوپنج یا هشتاد سال از سن او گذشته بود؛ شخصی که صاحب رساله و صاحب تقلید بود.

  • او ادامه داد:

  • همین‌که ما احرام بستیم، یک‌مرتبه دیدم رنگ این آقا عوض شد و بدنش شروع به لرزیدن کرد و همین‌طور ناراحت بود!

  • گفتم: آقا، چه شده؟ چرا این‌طور شدید؟

  • ایشان گفت: من الآن دارم این فکر را می‌کنم: الآن که احرام را بستم، چگونه از این احرام خارج می‌شوم؟!

  • می‌فهمید یعنی چه؟ یعنی الآن که این احرام را بستیم، عاقبت چه می‌شود؟! به او گفتم:

  • به آن پیرمرد می‌گفتی: خب، از احرام خارج نشدی که نشدی! مگر

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، ابوحمزۀ ثمالی، سال ١٤٣٠ ه‍.ق، مجلس ١١. (آیةاللَه طهرانی)
/ 15