اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

نور ملکوت حج جلد 1

مقدمات و مبانی حج

3٬535
فقه واصول
جلد ها

کتاب حاضر، جلد اول مجموعۀ «نور ملکوت حج» و دربرگیرندۀ مبانی و مباحث مقدماتی این فریضه است. این اثر که برگرفته از آثار و بیانات علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی و آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (رضوان‌الله‌علیهما) است، حج را از منظر عرفانی تحلیل کرده و تفاوت نگاه معصومین علیهم‌السلام و علمای ربانی را با سایر افراد به این فریضه نشان می‌دهد. مؤلفان ضمن نقد نگاهِ صرفاً ظاهری و تأکید بر حقیقت و باطن حج، مسائل مهم فقهی (مانند استطاعت) را نیز در کنار مباحث عرفانی بررسی کرده‌اند. این کتاب با ساختاری موضوعی در ۶ فصل تدوین شده است.

سرای جاوید

نور ملکوت حج جلد 1

168
  • می‌خواهی ازدواج کنی که نگران هستی چگونه از این احرام خارج شوی؟! فرض کن تا آخر عمرت در احرام باشی، چه اتفاقی می‌افتد؟

  • اما می‌گوید: چگونه از این احرام خارج شوم و با این اوضاعی که می‌بینم، با این شک‌هایی که وجود دارد، با این اعمالی که انسان می‌خواهد انجام بدهد، با این مُبطلاتِ احرامی که ممکن است رخ بدهد و این وضعیتی که پیش می‌آید، تکلیف چه می‌شود؟! درحالی‌که او هنوز حولۀ احرام را بر سر نینداخته، ماتم گرفته است و می‌لرزد که چگونه احرامش را تا آخر به سلامت به‌سر ببرد! این نگرانی در حالی است که تا عصر هم بیشتر طول نمی‌کشد؛ مگر اعمال عمره چقدر طول می‌کشد؟ اما او در این تردید به‌سر می‌برَد!

  • حال متوجه شدید اوضاع از چه قرار است؟ هفتاد سال، هشتاد سال از سن یک نفر بگذرد و آن شخص در تمام مسائل و روایات و بالا و پایین غور کرده باشد، ولی وقتی می‌خواهد خودش یک عمل را انجام بدهد، هنوز نمی‌تواند مانند یک فرد عادیِ خیابانی این عمل را بجا بیاورد! این را سیرِ قَهقَرایی می‌گویند؛ یعنی آنچه تا به حال بوده، در بُعد از خدا پیموده شده است!

  • لزوم «تبتّل إلَی اللَه» در برابر التزام به طاعات

  • مرحوم آقای حداد ـ رضوان اللَه علیه ـ به آن شخص چه فرمودند؟ گفتند:

  • هان! چه خبر است؟! همه‌چیز را به‌هم ریخته‌ای، همۀ دنیا را نجس کرده‌ای! همۀ دنیا را به‌هم ریخته‌ای! مگر چه شده است؟ کمی ترشح به تو رسیده است! بنشین، با تو کار داریم!

  • وقتی نشست، فرمودند:

  • شخصی نزد بزرگی رفته بود. آن بزرگ گفت: ”استادتان به شما چه یاد داده و چه تعلیمتان کرده است؟“ او گفت: عَلَّمَنا أستاذُنا بِالتِزامِ الطّاعاتِ و تَرکِ الذُّنوبِ؛ ”ما را امر کرده که دقیقاً سرِ ساعت، فلان کار و فلان عبادت و فلان عمل خیر را انجام بدهیم؛ به‌طوری که مسئله هیچ تکانی نخورد؛ و از گناهان هم بپرهیزیم و کاملاً مواظب باشیم!“

  • او در جواب گفت: تِلکَ مَجوسیّةٌ مَحضةٌ؛ هَلّا أمَرَکُم بِالتَّبَتُّلِ إلَی اللَهِ تَعالیٰ و التّوجّهِ إلَیهِ بِرَفضِ ما سِواهُ؟! ”چرا به شما نگفت که از خودتان بیرون بیایید؟! چرا به

/ 15